ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

بیرون بیا عزیز!

بيرون بيا! نيمه شب تهران و ايران به سحر نزديك شده، شيراز و تبريز و اصفهان و... هم! بلند شو! وقت مرگ است براي زندگي! صداي گلوله را جدي نگير! مرام گلوله «وحشت» است و مرام سينه ما «آرامش». بيا وحشت گلوله را در آرامش سينه هايمان قسمت كنيم و از غريو تير نترسيم. بيا و داغ شكنجه دوستانمان را بر دل خود تمرين كنيم با باتوم و قمه و گلوله اين جلادها! بيرون بيا از لاك خود! زنده به گورت مي كنند در آن لاك انزوا! همراه شو عزيز! «بيرون» از آن توست! بيرون را ملك آزاد خود كن! آزادي در اين بيرون، حق توست! حق ماست. بيا و با برادران و خواهرانت، حماسه يكي بودن بساز! اين هفته شايد بميرم تا جغدان را به ولايت و سروري خويش نپذيرم. اما اگر بعد از اين نبرد، «زندگي» نصيبم بود، روزهاي بعد را با كبوتران سپري ميكنم و جغدها را به گور مي فرستم و سپيدي شهيدان را با آسمان خواهم گفت! بيرون بيا عزيز. ما آنجا ايستاده ايم. انقلاب، آزادي! ما را مي بيني؟ بيا! و يادت باشد ما فقط در پنجاهمين روز شروع جنبش سبريم. و هر كداممان يك موسوي، يك كروبي، يك داريوش و يك آرش و يك كورشيم! يادت باشد كه جنبش 57 صدروزه بود. ما خس و خاشاك، زودتر به پيروزي مي رسيم. و جغدان را فراري ميدهيم از اين ايران خورشيدي خويش! بيرون بيا و شريك اين جنب و جوش هميشه سبز باش! ديگر سحر «نزديك» نيست. چشم بازكن، سحر سبز وطن «فرارسيده»!...

۲۵ نظر:

ناشناس گفت...

همیشه پاینده.
زنده باد ایران سبز آزاد پر امید


همه باهم هستیم در هر حای این زمین پهناور ایرانیان با هم هستند و همبستگی خویش را یافته اند.

باران گفت...

ما پیروزیم...
زنده باد دمکراسی

ناشناس گفت...

این نوشته آنقدر زیبا بود که نفهمیدم کی اشک از صورتم سرازیز شد...

درود بر شما

ندا گفت...

اگر داری تو عقل و دانش و هوش
به حرف بازجوهایت بده گوش

ندیدی ابطحی اقرار می کرد ؟
به ضد دوستانش کار می کرد؟

اگر خرسی در آمد گفت موش است
قیام مخملی کار سروش است

بدان این کار سرباز نظام است
اوین رفتی بدان کارت تمام است

همان سرباز گمنام ولایت
برادر بازجوی با کفایت

همان استاد تغییر عقیده
به زندان های هرگز کس ندیده

تخصص کاهش وزن است و اقرار
به کنج انفرادی یا سر دار

نشان دیگرش ، او ریش دارد
ز بهر رهبری تشویش دارد

شوکر، باتوم،شنود و حکم دارد
نمایی زشت و صم بکم دارد

اگر روزی فتادی زیر دستش
فقط اقرار یا مردن و یا غش

چنین امری ز الطاف نظام است
رضای رهبری ، راه امام است
Hefze-nezam.blogspot.com

ناشناس گفت...

ممنون که به ما روحیه میدید. البته جنبش پنجاه و هفت صد روزه بود. اما انقلاب شاید پانزده ساله بود

ناشناس گفت...

آخه من به تنهايي توي اين شهر كوچك چيكار كنم. اگه برم توي خيابان هيچكس نيست . من تنهام. برم بالاي پشت بام بازم تنهام. كاشان مثل شهر مردگان مي ماند. آخر چيكار كنم. من فقط ميتونم تبليغات كنم اونم فقط توي وب چون توي كاشان آدماي نون به نرخ روز خور زيادن و نمي توني خوب و از بد تشخيص بدي. لطفا راهنمايي كنيد

ایمان گفت...

دیروز مراسم نکبتشون نکبت تر شد.. وقتی مجبور شدن به جای آدم های سیاسی یه سری بازیگر و ورزشکار بیارن سالن و پر کنه.. تازه ساعت دقیق هم مشخص نکرده بودن... در ضمن هیچ خبر نگاری هم به صورت رسمی نرفته بود...
این میشه آخر نکبت
مرسی بابک جان و به امید پیروزی

ناشناس گفت...

سلام آقای داد
من یک تبریزی هستم و این روزها سرم از خجالت پائین . سعی کردم با شعارنویسی و تشویق مردم برای الله اکبر و حرف زدن بسیار با مردم بی خیال ! کاری انجام بدهم ولی دارم می ترکم چکار کنم که اینها انگار در یک مملکت دیگر زندگی می کنند.

ahmad گفت...

وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید !

فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه !

« دکتر علی شریعتی »

نوید گفت...

بادرود

بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار پاى پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لایروبیست
بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بی‌صبرند یاران
نمان خاموش ، گریان شو ، بباران
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران

پاینده ایران وایرانی اصیل
برادر کوچک شما نوید

ناشناس گفت...

دوستی که از کاشان نوشته اید.
1-روی دیوارها شعار بنویسید 2- مطالب افشاگرانه را پرینت کنید و در خیابان پخش کنید. میتوانید از روی موتور و یا داخل خودرو دسته ای کاغذ را به سطح خیابان پرتاب کنید

یوسف از اردبیل گفت...

یوسف از اردبیل
اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کردو حقیقت را قربانی مصلحت نمی کنم. واما آن قوم اگر موفق شوند ومرا بر دار کشند ویا همچون عین القضات شمع آجین کنند و یا مانند ژور دانو در آتشم بسوزانند ، حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دلشان خواهم گذاشت . ( زنده یاد دکتر علی شریعتی )

ناشناس گفت...

سلام بابك جان
نمي دوني از روزي كه با شما آشنا شدم (از طريق voa ) و به وبلاگت رفتم چقدر نگرانت هستم. باور كن هر روز كه شبا ميام تو اينترنت دنبالتم كه ببينم سلامتي؟!! يا خداي نكرده گير افتادي؟.از اينكه بخاطر بيان عقايد انساني و پاكت تحت تعقيب هستي خيلي متاسفم. خدايا چرا اين جوانان پاك سرشت بايد در چنين وضعيت وحشتناكي بسر برند. بابك جان نوشته هات شايد بيانگر حرفهاي دل خيلي ها باشه ميدونم كه شامل حداقل 90 درصد جوانان و 100 درصد فرهيختگان مي شود.اينطور بگم نمي دونم چطور بايد از اين شجاعت تو تقدير كنم. نگرانم كه از نظر مالي تو مضيقه باشي. چطوري كمكت كنم؟ فكر مي كنم بايد يك راه ارتباطي پيدا كنيم اليته مي دونم كه اعتماد نميكني اما اگر تونستي يك راهي پيشنهاد كن تا كمك كوچيكي بكنم.

طبيعت به فصل بهاران خوش است
گل و سبزه هنگام باران خوش است
به محبس كجا شاد شد بلبلي؟
پريدن به باغ و گلستان خوش است
وطن ريشه دارد به قلب زمان
كجا در جهان مثل ايران خوش است
ولي گشته در حبس ديوي سياه
كن آزاد يارب كه اينسان خوش است
گذشتند از جان همه سبز پوش
كه مردن از اين زنده ماندن خوش است

به ذلت كجا تن دهد سبز پوش
همين همت سبز پوشان خوش است
ز يك دست كي مي رسد صوت خوش؟
يكي بودن و سبز بودن خوش است
خدايا به سبزان دربند رحمت رسان
كه لطف تو از گنج شاهان خوش است
خدايا رسان جنبش سبز بر آرزو
كه آن روز مستي و مستان خوش است

با نهايت احترام
حامد از تبريز

ناشناس گفت...

فکر می کنم شما باید بیشتر مواظب خودتون باشید . من و خانواده ام خیلی نگران شما هستیم . بابا می گه اگه دستگیرتون کنن شما رو زنده نمی ذارن. واقعا مواظب باشید . من فکر شما رو خیلی دوست دارم . آهو : 24 ساله از کرج

سعید گفت...

موفقیت رسیدن به هدف نیست ، موفقیت طی کردن همین مسیر است ، ما هم اکنون موفقیم ، همین که این قصابان تبر به دست حتی جرات پخش زنده آن مراسم مسخره و آن سیاه بازی را نداشتند روز مرگشان رسیده است . زنده باد هر آنکه دلش برای آزادی می طبد

شهرام بیطار گفت...

سلام بابک عزیز . همه با هم به دور از اختلاف دین و نژاد و زبان دست در دست هم جغدان رو بیرون میکنیم



با درود و سپاس فراوان : شهرام

Massoud گفت...

درود بر تو ای آزادمرد.

دماوند گفت...

سلام بابك جان
در نوشته قبلي فراموش كردي نام
يكي از مهمانان را بنويسي
عمو پورنگ هم در مراسم بود.

ناشناس گفت...

آقای داد
همه ما به شما افتخار میکنیم
دست دژخیمان کوردل ولی فقیه
تقلبی از شما دور باد
یاد همه شهدا گرامی باد
زنده باد ایران

ناشناس گفت...

امروز صیح ساعت 7:30 بیدار شدم و به قصد شرکت در تجمع مردمی روبروی میدان بهارستان ساعت 9 وارد ایستگاه مترو شدم...که به میدان بهارستان برم...در مسیر از طریق بلندگوی مترو متوجه شدم که متر در ایستگاه های ملت و بهارستان توقف نمی کنه .یه همین علت در ایستگاه امام خمینی از مترو خارج و قصد کردم که پیاده ادامه مسیر تا بهارستان رو برم.با رسیدن به میدان امام خمینی انبوهی از انواع نیروهای انتظامی-پلیس-ارتشی-ضدشورش و بسیجی انسان رو به وحشت می نداخت....عده ای از همین نیرو ها با موتورهای پر سرو صدا با سرعت در خیابان ها به صورت گروهی رفت و آمد می کردن...به مسیرم ادامه دادم در خیابان های اطراف میدان بهارستان هم حظور نیروهای دولتی موج میزد که با لباس های مخصوص ضد شورش و باتوم و تفنگ گاز اشکاور تمام پیاده رو ها رو پر کرده بودند...عده ی زیادی هم لباس شخصی با بیسیم در خیابونا رفت و آمد می کردند...با رسیدن به میدان بهارستان حجم و تعداد نیروهای مخصوص دولتی بسیار زیاد تر از هرکجا بود...البته مردم هم واقعا خیلی زیاد بودن و طول خیابان های کناری مجلس رو می رفتن و می ومدن...از همون روش طواف که تو سایتا مطرح بود استفاده می کردن و خیابونا پر از مردم +نیروهای پلیسی بود که به هیچ کس اجازه ی توقف یا تجمع نمی دادن ...خلاصه من هم چند دوری اون اطراف زدم و با بعضی هم صحبت شدم که مشخص شد یرام که این همه مردمی که تو اون خیابونا رفت و آمد می کردن همه هدفشون مثل من تجمع و نشون دادن اعتراض به حکومت کودتا و احمدی نژاد بود و خلاصه جایی پیدا کردم کنار خیابون که عده ای ایستاده بودن...همه عصبانی و از بدی و فقاهت و فضاهت این دولت و حکومت و شخص رهبر صحبت می کردن و می گفتن که مامورها اجازه تجمع نمی دن وگرنه آبرو احمدی نژاد رو روبرو مجلس می بریم...عده ای از مامویبن هم با دوربین فیلم برداری و عکس برداری از مردم کنار خیابون یا در حال عبور عکس و فیلم می گرفتن...
باز به سمت مجلس حرکت کردم نزدیکای مجلس نیروهای مزدور یک خانم رو می هواستن فقط به علت ایستادن کنار خیابون دستگیر کنن...زن طفلک جیغ می زد و می گفت که کار خطایی مرتکب نشده...مردم هم اون اطراف جمع شدن و الله اکبر و دادو بیداد کردن که شاید مامورا این زن رو رها کنن اما مامورا سریع مردمی که جمع شده بودن رو با زور و ارعاب متفرق و زن مورد نظر رو دستگیر و با ماشین بردنش!!! یه مقدار جلو تر هم نیروها رو دیدم که زن دیگری رو دستگیر کرده و در حال انتقالش بودن...یه دختر جون رو هم که با دوستاش در حال عبور بود و لحظه ای کوتاه کنار خیابون ایستاد رو یه اطلاعاتی می خواست دستگیر کنه که دختر جبغ می زد و مردم و زنا و خود من (کنار من این اتفاق افتاد) خیلی تلاش کردیم که مامورو راضی کنیم که دختر توجون رو بزاره بره...اما بسیجیه راضی نمی شد...تا اینکه چند تا دیگه از بسیجیا اومدن و بهش گفتن واسه اینکه جمعیت مردم متفرق بشه..دختره رو رها کنه..که گذاشت بره اما بسیجیه هم دختره رو تعقیب می کرد که احتمالا در مکان مناسب دستگیرش کنه...
عده ای از نماینده های مجلس رو میدیدم که از پنجره اتاق های ساختمون بهارستان با تعجب به خیابون خیره بودنیه عده ام اومدن تو حیات مجلس و دوباره برگشتن تو...
من احتمال میدم که اگر حظور اینچنین زیاد نیروهای مختلف دولتی و اطلاعاتی و تدابیر شدید امنیتی و پتانسیل خشن نیروی پلیس نبود ...احتمالا شاهد یک تظاهرات حداقل چند ده هزار نفری رو بروی مجلس می شدیم و اگر اجازه ی تظاهرات میدادن و صدور مجوز حتما تظاهرات چند میلیونی می شد...
در راه برگشت ساعت 11:30 در خیابون های اطراف بهارستان و امام خمینی نیروهای بسیجی و لباس شخصی از شدت خستگی کنار پیاده رو عده ی زیادیشون رو زمین خوابیده بودن...که نشون از فرسودگی نیروهای حکومتی میداد...
به نظر من خشونت دولت و ماموراش بعد از امروز (تحلیف) 10 برابر خواهد شد در برابر حرکت های اعتراضی...

ناشناس گفت...

بابک عزیز
دلیرییت یاد بابک خرمدین را برایم زنده میکند
برای بابک خرمدین زمان ارزوی سلامت میکنم

ناشناس گفت...

جناب داد، قلم و افشاگریهای شما بیشتر به پیشبرد جنبش ایرانیان شجاع و سرنگونی خوناشامان کمک می‌کند. لطفا تا این قلم را از شما نگرفته اند و خود و خانواده تان را دستگیر نکرده اند، از ایران خارج شوید. باشد که به زودی با پرچم برفراشتهٔ پیروزی به مام وطن بازگردید.

ناشناس گفت...

درود بر بابک داد
چگونه میتوانیم از موسوی و کروبی درخواست کنیم در دادگاه فرمایشی به عنوان ناظر شرکت کنند و به یاران زندانی خود قوت قلب دهند. آیا نمیتوان از این فرصت قانونی برای پیشبرد جنبش استفاده کرد؟

ناشناس گفت...

رشته ی کلام سبز من...
پاره میشود
حرف ِ تازه ای نگفته ام هنوز.
رشته ی کلام...
پاره میشود
حرف ِ تازه ای نگفته ام هنوز
رشته ی ...
رشته ی کلام را ز دست من بگیر و خود مباف و دست دیگرم مده...
دستهای خود رها کن و به دست ِ من بده
..........
تقدیم به همه خونواده های داغدار ِ فجایع اخیر

ناشناس گفت...

نخست ما را نادیده گرفتند...
بعد به ما خندیدند...
حال با ما می جنگند..
وسرانجام ما پیروز خواهیم شد