ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۰, شنبه

بخشنامه آيت الله شاهرودي «ناقض قانون اساسي» است!

بخشنامه آيت الله شاهرودي «ناقض قانون اساسي» است!
بخشنامه رئيس قوه قضائيه كه مصاحبه يا همكاري با شبكه هاي تلويزيوني و راديويي «غير از صدا و سيما!» را به نوعي «محاربه» خوانده و دستور مجازات افرادي را داده كه با شبكه اي مثل صداي آمريكا و بي بي سي و راديوهاي برون مرزي مصاحبه كنند! اين بخشنامه در تعارض با «اصل آزادي بيان» قانون اساسي است و طبيعتا" از لحاظ حقوقي مردود و غيرقانوني است. اما مگر همه اصول قانون اساسي در كشور ما اجرا مي شود كه انتظار بخشنامه قانوني از آيت الله شاهرودي داشته باشيم؟ دستگيريهاي فله اي و ربودن روزنامه نگاران و شكنجه جوانان و تخريب خوابگاه دانشجويان، مگر اينها قانوني اند؟
جمعه شب من با برنامه تفسيرخبر صداي آمريكا مصاحبه داشتم و به طنز گفتم اين مصاحبه را با مبناي «محاربه/جنگ با خدا!» دارند محاسبه مي كنند و هر دقيقه اش :كنتور!» مي اندازد و پرونده مرا سنگين تر مي كند! و از دو ميهمان ديگر به شوخي خواستم نوبت مرا رعايت كنند تا حداقل اين محاربه ام را تمام و كمال بكنم!
آنهمه دولت و نظام ، قانون اساسي خودش را نقض مي كند، بگذاريد براي رساندن واقعيتهاي جامعه، يكبار هم ما كار غيرقانوني بكنيم و با رسانه هاي به قو آقاي شاهرودي «معاند نظام!» مصاحبه بكنيم. به نظر من ايرانيها (تلفن كنندگان به شبكه هاي برون مرزي) برخلاف اين بخشنامه، از امروز بيشتر به صداي آمريكا و بي بي سي تلفن مي كنند تا با اين اقدام معكوس، به اين بخشنامه غيرقانوني اعتراض كنند و اعلام كنند اگر قانون اساسي «قداست» دارد، مقامات بايد همه جايش را رعايت كنند، نه فقط آن بخشهايي را اجرا كنند كه مردم را محدود ميكند و قدرت بلامنازع حاكمان را بيشتر مي كند. چرا من نمي توانم از اصل آزادي بيان كه در همين قانون اساسي فعلي موجود است، استفاده كنم و با مصاحبه با شبكه هاي خارج محارب با خدا(!) به حساب مي آيم و با هر مصاحبه، پرونده محاربه خود را سنگين تر ميكنم؟ اما ولي فقيه مي تواند از همه اختيارات رهبري در قانون اساسي استفاده كند؟ آيا مگر در مقابل قانون، من و آقاي خامنه اي دو شهروند، نبايد برابر باشيم؟ رهبري طبق همين قانون اساسي دهها اختيار و قدرت بي حساب و بدون نظارت دارد و «من شهروند» هم حق داشتن چند چيز محدود مثل «آزادي بيان»، «كار، بيمه اجتماعي، امنيت حقوقي، حق بيان اعتراض» كداميك از اصول قانون اساسي به نفع ولي فقيه «بلااستفاده» مانده؟ ايشان كه در خيلي موارد حتي از اختيارات فراقانوني هم برخوردار است! و چرا چند اصل اين قانون اساسي كه به نفع ساير شهروندان است، تعطيل و متروكه هستند و به آنها عمل نمي كنند؟ همين قانون اساسي مي گويد حق اجتماعات مردم بدون حمل سلاح قانوني و آزاد است. چرا به مردم اجازه استفاده از اين حق قانوني را نمي دهيد؟ اول حقوق قانوني مردم مثل اجتماعات، تظاهرات و آزادي بيان را كه در همين قانون اساسي هست، بدهيد و محترم بشماريد، بعد از مردم بخواهيد به اصول ديگر قانون مثل اصل « 110 اختيارات ولايت فقيه» احترام بگذارند.
من گفته ام و نوشته ام كه قانون اساسي فعلي، متناقض و ظالمانه است و كفه حقوق حاكميت و مردم با همديگر برابر نيست. بيشترين قدرت به حاكمان داده شده و كمترين قدرت به مردم و اين قانون اساسي بايد تغييرات اساسي كند. اما فعلا" همين قانون اساسي موجود را هم به نفع گسترش قدرت حاكمان و سركوب مردم بي پناه «دستچين» نكنيد. به قول ميوه فروشهاي تهران «درهم» برداريد. اگر در قانون اساسي، اصل اجتماعات آزاد مردم يا اصل آزادي مطبوعات و بيان، اعتبار و احترامي نداشته باشد، ساير اصول اين قانون مثل اصل ولايت مطلقه فقيه هم بي اعتبار و نامحترم است. اگر قانون محترم است، همه اصولش محترم است، نه فقط آنهايي كه حاكمان مي خواهند.
بنابراين بخشنامه اخير آيت الله شاهرودي غيرقانوني است. ايشان حق ندارد حقوق قانوني من و توي شهروند را كه در همين قانون اساسي گنجانده شده، ناديده بگيرد و بخشنامه خلاف قانون اساسي صادر كند.
متأسفانه مقامات نظام تا آنجايي به «قانون» پايبند مي مانند كه منافعشان را حفظ كند. وگرنه وقتي در قانون، به بن بست مي خورند، مانند تقلبات غيرقانوني در انتخابات اخير، قانون موجود را هم نقض مي كنند، پا را از دايره قانون بيرون مي گذارند و از «خدا» مايه مي گذارند و مي گويند:« چون ولي فقيه، نايب امام زمان است(!) پس حرف رهبر معظم انقلاب، حرف خداست و ديگر كسي حق ندارد به نتيجه انتخابات اعتراض كند وگرنه با خود خدا محاربه و جنگ كرده است!
از طرفي، شما نمي توانيد گروههاي سياسي را به شركت در انتخابات دعوت كنيد، بعد در گزينش نامزدها «جرزني» كنيد، بعد در تبليغات «حق كشي» كنيد، بعد اجازه تخريب شخصيتهايي را بدهيد كه امكان دفاع از خود را هم از آنها سلب مي كنيد، بعد در رأي گيري تقلب كنيد و ناظران را بيرون كنيد، بعد يك رأي ساختگي را اعلام كنيد و تازه شبانه بريزيد خانه فعالان و سياسيون و آنها را برباييد و رسانه ها و روزنامه ها و سايتهاي نامزدهاي معترض را تعطيل كنيد، بعد مردم معترض و آرام را به خاك و خون بكشيد و فرزندان ملت را زنداني كنيد، بعد صداوسيماي دورغگويتان را در اختيار كودتاچيان و سركوبگران و قاتلان مردم قرار بدهيد، بعد نامزد منصوب رهبري، كه قباي رياست جمهوري به تنش «زار» ميزند، مردم معترض را «خس و خاشاك» معرفي كند،... بعد هم بگوييد كسي حق ندارد با رسانه هاي خارج مصاحبه كند و خبري از اين جنايتها و وحشي گريها بدهد! و تازه مردم دنيا را به «دخالت در امور داخلي» متهم كنيد و بگوييد اين كشت و كشتار وحشيانه، يك «بگومگوي خانوادگي» است! شما حق نداريد اينقدر گستاخ باشيد ولي هستيد!
بد نيست آيت الله شاهرودي به عنوان «قاضي القضات!» فقط كمي منصف باشند. «عدالت علوي» بماند براي بعد! آيا ايشان مي داند صدا و سيماي جمهوري اسلامي 95 كانال راديويي و 14 شبكه تلويزيوني برون مرزي دارد و به زبانهاي مختلف دنيا، براي مردم و ناراضيان در كشورهاي مختلف برنامه مي سازد و 24 ساعته برنامه پخش مي كند؟ صدا و سيما از زبان چيني و مالايي و تايلندي بگيريد تا پشتو و اردو و هزاره و عبري و بوركينافاسويي، براي كشورهاي مختلف برنامه پخش مي كند.
چرا صداوسيماي جمهوري اسلامي حق دارد براي تهييج شورشيان در عراق و افغانستان و ببرهاي تاميل و خمرهاي سرخ و شورشيان در شاخ آفريقا(!) امواج راديو و تلويزيوني تحريك كننده بفرستد و خبرهاي خاص و جهت دار را براي ملتهاي افغانستان و لبنان و فلسطين بسازد و پخش كند؟ اما بيان تحليلها و اخبار واقعي از شرايط ايران و رساندن صداي كشتن فرزندان يك «ملت زنداني» به رسانه هاي ديگر «عناد و محاربه» با اسلام است؟ شما درهاي صدا و سيما يا «رسانه ميلي!» را به روي منتقدان باز كنيد، اجازه ابراز نظر و آزادي بيان به شهروندان بدهيد، افراد را به صرف بيان عقيده زنداني يا آواره نكنيد، آن وقت در آن فضاي آزاد، ديگر كسي بدنبال تريبون به جاهاي دورتر نمي رود و حرفهايش را آزادانه از تريبون نزديكتري در داخل كشور بيان مي كند. مشكل اينجاست كه مقامات نظام بهتر از هر كسي مي دانند اقدامات اخير و اين كودتاي ننگين، چنان مفتضحانه بود و سركوب مردم چنان وحشيانه است، كه «درز كردن» خبرش، به صلاح نظام(!) نيست! براي همين تمام رسانه هاي داخل و خارج را بستند و صداها را خفه كردند و زندانها را از منتقدان و تحليلگران پر كردند تا چيزي از اين ظلم آشكار منتشر نشود. اما حساب يك جاهايي را نكرده بودند! اينكه اين وسط ممكن است كساني هم پيدا شوند كه زندگي شان را بر دوش بگيرند و آوارگي و خطر را به جان بخرند، اما از «بيان حقيقت» كه حكم اخلاقي و ديني است، شانه خالي نكنند! «كوتاهي نكردن از بيان حقيقت» كه نص صريح قرآن(سوره نساء آيه 135) است، «مُحاربه» با خدا نيست، افشاي ظلم و ستمي است كه «خداي زميني» يعني ولي فقيه بر مردم مي كند و اين حقيقت گويي، رسالت همه انسانها و متدينين است.
من اين نابرابری را قبول ندارم و تا هستم، همه حقوق قانوني ام در قانون اساسي موجود را مطالبه مي كنم و اگر حقوق مرا به رسميت نشناسند، حقوق حاكميتي آنها را به رسميت نخواهم شناخت. اسمش را بگذاريد محاربه!