ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

آري! به اتفاق، جهان مي توان گرفت!

آري! به اتفاق، جهان مي توان گرفت!

توضيح: يك ماه و اندي قبل(23 خرداد) براي آنكه دستگيرشدنم فايده اي نداشت، به محض احساس خطر، خانه و كاشانه را ترك كرديم و راهي سفري اجباري شديم. «نوشتن» و اثرگذاري بر مخاطبانم را بر زندان رفتن ترجيح دادم و خانوادگي به اين انتخاب رسيديم كه اگر اين قلم تأثيري دارد، بهتر است بابت نوشتن در اين برهه حساس، از خانه آواره شويم! ما هنوز در سرزمين خود، از دست مأموران «مهرورز» نايب امام زمان(!) مي گريزيم و به همراه خانواده شهر به شهر گشته ايم و يك هفته اي هست كه جايي حوالي تهرانيم.

عُمر كوچ اجباري ما به اندازه عُمر اين كودتاي ننگين است كه اميدوارم عُمر هر دو كوتاه باشند. يعني انشاءالله هم كودتا به زودي ساقط شود و هم آوارگي ما به آخر برسد و به خانه برگرديم. تا اينجاي كار، سهم ما خيلي كمتر از سهم سنگيني بوده كه نداها و سهرابها و دهها شهيد اين حركت سبز پرداخته اند. اما با اين انتخاب، فرزندم از كنكورهايش بازماند و خانه در غصب و زيرنظر مأموران است! شرح اين آواره گي را در يادداشتهاي «تخته پاره بر موج» در وبلاگم نوشته و مي نويسم. فقط براي اينكه به ياد داشته باشيم بدون پرداخت سهم، از آزادي خبري نيست! و همه بايد سهم خود را بدهيم. و بايد خود را «بدهكار» اين جنبش بدانيم و براي به ثمر نشستن حق ملت، هر هزينه اي بپردازيم.

***

بدليل اينكه ما «درون» حادثه ايم و به خاطر سانسورهاي شديد، احتمالا" تصوير دقيقي از «ابعاد واقعي» و انعكاس بيروني انقلاب سبزمان نداريم، شايد درك «اهميت» كاري كه كرده ايم و داريم مي كنيم، براي خودمان هم دشوار باشد. اما حركت كوبنده مردم ما، حاكمان جائر و متفرعن و مستكبر نظام را به هراس و هول انداخته و نگاه مردم دنيا را به سوي ايران معطوف ساخته است. حالا ديگر در ميان مردم كشورهاي جهان، «سبز» نشانه حركت ملت ماست. و حاكمان كودتاچي كه سالهاست از نمادهاي ديني بهره برداري كرده اند، از رنگ «سبز» مي ترسند! حكومتي كه به مردمي بودن انقلابش افتخار مي كرد، و همواره با «نمايش حضور مردم» عُمر و بقاي خود را تمديد مي كرد، و در همان حال از خواسته هاي واقعي مردم فاصله مي گرفت تا حالايي كه رسما" از مشروعيت مردمي ساقط شد و «سند رسمي اسقاط مشروعيت نظام» هم «بالاخره» در اين انتخابات به طور «تمام و كمال» ارائه شد. در اين انتخابات، سند بلاترديد و قاطع «نامشروع و غيرمردمي» بودن اين حكومت به طور جامع و كامل براي همه جهانيان اثبات شد و حاكماني كه تظاهرات نمايشي «مردم دستچين شده!» را به عنوان «نشانه پشتوانه مردمي نظام» جلوه مي دادند و به آن مباهات و افتخار مي كردند، حالا ديگر از «حضور مردم» وحشت زده هستند و خداخدا مي كنند مردم حتي به «نماز جمعه» هم نيايند! چون اين مردم، هم در «اكثريت مطلق» هستند و هم خواهان بركناري حاكميت «مطلقه» يك اقليت ناعادل، زورگو و فريبكار از مسند حكومت و «تغيير اساسي» در ساز و كار زندگي خود هستند! چون اين ملت، ديگر نمي خواهد حاكمان به نام دين، آزادي او را بگيرند و به نام انتخابات، رأي او را بدزدند و به نام امنيت ملي، امنيت رواني او را سلب كنند و به نام ارزشها، ضدارزشي ترين كارها را صورت دهند. چون اين ملت، ديگر از ظلمي كه به نام دين و شرع بر او مي رود، به تنگ آمده است.

نظام ولايت فقيه ظرف بيست سال با مقاومت در برابر هرگونه انذار و هشدار و نصيحت و اصلاح، نشان داد اهل هيچگونه تمكين و پذيرش نظر مردم نيست و كاملا" «اصلاح ناپذير» است. نظام تحت رهبري آيت الله خامنه اي، از حصر آيت الله منتظري تا خانه نشين كردن مهندس موسوي تا رد صلاحيتهاي گسترده و تقلبّات پنهان و آشكار در انتخابات متعّدد، بعد از بيست سال به نقطه اي رسيد كه جز «تغيير اساسي» چاره اي براي نجات كشور باقي نگذاشته است. آيت الله خامنه اي بي شك يكي از بي تدبيرترين و پر اشتباه ترين رهبران كشورهاي جهان است كه بارها با ابزارهايي كه مي توانست نتيجه هايي كاملا" معكوس داشته باشد، گام به گام به سوي انحطاط و اضمحلال رفت و امروز در مقابل ميليونها شهروند عاصي و به جان آمده قرار گرفته است. مردمي كه با پرپر شدن فرزندانشان توسط كودتاچيان «سند رسمي نامشروعيت نظام» را در دست گرفته اند و خواهان مطالبات معّوقه خويش هستند و چنان زخمهايي بر تن دارند كه حاضرند بميرند، اما ادامه اين ستم آشكار را نپذيرند.

ملتي كه با دست خالي، مقابل گلوله و باتوم ايستاد، راهپيمايي «سكوت» كرد و به نيروهاي پليس سركوبگر «گل» هديه داد، حالا مي خواهد نماز جمعه انحصارطلبان را با «رنگ سبز» نقاشي كند تا به حاكمان غاصب، با زبان تازه اي اثبات كند كه كسي كه بايد برود، غاصبان هستند و كسي كه هميشه در اين سرزمين باقي مي ماند «ملت» و صاحبان اين مُلك هستند.

اين حركت بزرگ را ملتي انجام مي دهد كه با صبوري و سكوت، بر وحشي گري و رذالت غلبه مي كند و آنقدر خستگي ناپذير است كه حاكمان را به هراس انداخته. همين هراس است كه آيت الله خامنه اي را به «تأييد عجولانه» انتخابات ناگزير كرد و بلافاصله دستور دستگيري فعالان و نويسندگان و قت مردم و معترضان را صادر نمود تا «كابوس» هميشگي ديكتاتورها، براي او اتفاق نيفتد. همين هراس است كه بسياري از فرماندهان نظامي و كودتاچي را به هذيان گويي انداخته و چهره واقعي خود را نمايان كرده اند. از جمله سرلشگر فيروزآبادي كه براي «ثبت در تاريخ!» نامه موهني به امام زمان (با خطاب مهدي جان!) نوشته و هذيانهايي گفته تا سركوب خشن ملت را به بيگانگان نامرئي نسبت بدهد و هزاران فيلم و عكس و سند تيراندازي و خشونت نيروهاي مسلح را پنهان كند و در نهايت از آقاي تنهاي خود، كه حالا ديگر سند همدستي او با كودتاچيان جاني، بر همگان آشكار شده، به عنوان «علي تنهاي زمان» سخن بگويد و از كسي كه دستور كودتا را تنفيذ كرده، چهره يك علي مظلوم را ارائه نمايد! يا هذيانهاي رئيس پليس راهنمايي ناجا (رويانيان) كه گفته:« اين آشغالها مي خواهند رهبري و نظام را تغيير بدهند!» ماه قبل هم احمدي نژاد رئيس جمهور منصوب رهبر مردم معترض را «مُشتي خس و خاشاك» خواند. به زودي به احمدي نژاد و رويانيان و به ساير كودتاچيان ثابت خواهد شد كه اين ملت بزرگوار با صبوري و مهرباني، «آشغالها» را از سر راه خود بر مي دارد. اما آشغالها را «نابود» نمي كند، نمي كشد، بلكه آنها را آدم مي كند، مي سازد و آشغالها و خس و خاشاك واقعي را «بازيافت» مي كند. اگر سركوبگران مردم، از وحشي گري هايي كه كرده اند پشيمان و نادم باشند، «انسانيت فراموش شده» خود را در ميان موج مردم مهربان و صبور و باگذشت ايران بازخواهند يافت.

اين مردم، در «حافظه» تاريخي خود به ياد دارند كه چطور با تداوم حق طلبي، بر حكومت شاه و همه هيمنه و ابهتش فائق آمدند و پيروز شدند. حالا نمي توان با زور و زندان و گلوله، اين مردم را به زانو در آورد و از پيگيري حقوق خود منصرف ساخت. اين مردم سي سال قبل باور كرده اند كه كلمه عبور رهايي از استبداد، «وحدت» و يكدلي است و با چشم خود ديده اند حقيقت دارد كه حافظ فرموده: «آري به اتفاق، جهان مي توان گرفت!» و حالا مي خواهند جان و جهان و زندگي خود را از غاصبان آن پس بگيرند. پس با هيچ سركوبي، نمي شود خاطره «ماه آزادي» را از ذهن و «حافظه زلال» اين ملت زدود و اين راه تا به آخر ادامه مي يابد.

سنگ در بركه مي اندازي و مي پنداري؛

با همين سنگ زدن، ماه به هم مي ريزد!

كِي به انداختن سنگ پياپي در آب،

ماه را مي شود از حافظه آب گرفت؟!