ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۰, شنبه

تخته پاره بر موج و چند یادداشت دیگر

چند نوشته در یک پست!
*«تخته پاره بر موج»!
يادداشت هاي «روزهاي دور از خانه! » بخش اول
*در جستجوي عدالت و مرّوت «علي زمانه»!
*بزرگان! اكنون نوبت شماست! «خائـف» نباشيد!
*نگذاريم دنيا ، «دولت كودتا» را به رسمّيت بشناسد!
***
***
«تخته پاره بر موج»!
يادداشت هاي «روزهاي دور از خانه! » بخش اول
آنها بايد از ايران بروند، نه مــا!
از امروز گهگاه در خلال يادداشتهايي با عنوان «تخته پاره بر موج!» از روزهاي دوري از خانه و سرگرداني ها و حال و هواي خودمان برايتان خواهم نوشت.
امروز چهارشنبه بيست و چهارپنج روزي هست كه از خانه دوريم. به «حكمت» اين تقدير فكر مي كنم كه آن شب چطور از خانه بيرون رفتيم و در فكرم كه تقديرمان چيست؟ و اين تقدير، چه حكمتي دارد؟ اما به هرحال تا راز و حكمت آن برايم فاش شود، فعلا" اين نوشتنها و مصاحبه كردنها در آواره گي و دور از خانه را، بر آن جور مغبون شدن و دستگيري فله اي و زنداني شدن بدون آنكه كاري و اثري بتوان داشت، ترجيح مي دهم.
اين روزها، برخي دوستان آشنا و علاقمندان ناشناس با دلسوزي و لطف، برايم ايميل و كامنت مي فرستند كه براي حفظ جانم، كشور را ترك كنم و از ايران بروم. خودم هم نوشته ام كه «حِصن نايب امام زمان، جاي امني نيست» و خطر، سايه به سايه بدنبال ماست. گاهي هم خطر «به يك قدمي» ما رسيده و واقعا" پرده اي از حجاب نامرئي، مانع از به دام افتادنمان شده است:«وجعلنا من بين ايديهم سدا" و من خلفهم سدا"، فاغشيناهم فهم لايبصرون»
سالهاي دور، اين آيه شريف را براي مصون ماندن از آزار سگهاي ولگرد ياد گرفته بودم و مي خواندم و اين روزها هم براي مصون ماندن از ديد مأموران نايب امام زمان و گرگها مي خوانم. گرگهايي كه شهرها و خيابانها را مي جورند تا هركه را «غيرخودي» تشخيص دادند، بازرسي و بازداشت كنند. «بو» مي كشند و شهرها را مي جورند بدنبال دانشجو و نويسنده و فعال سياسي. از تحقير و برخورد با باصطلاح «بدحجابها» و دختران و پسران مردم هم كه همچنان «ساديسم وار» لذت مي برند و آن كار را هم در كنار اين تجسّس ادامه مي دهند. اين فضاي سنگين امنيتي را در سطح همه شهرهايي كه در اين بيست و چند روز گشته ايم، همواره ديده ايم. با اين همه، حقيقتا" باور كرده ام گاهي خطر چنان نزديك شده كه فقط همين آيه «وجعلنا»، ميان ما و مأموران پرده اي حريري انداخته و حجاب ميان ما و آنها شده تا كور شوند و نبينند و از كنار ما بگذرند. با همه اين خطرها، من واقعا" دوست ندارم كشورم را ترك كنم. اگر امكاني باشد كه در محل امني، دور از دسترس گرگها در همين ايران بمانيم، خيلي دوست تر دارم در كشورمان باقي بمانم و اين روزهاي حساس را به جاي درگيري هاي مهاجرت، در كشور بمانم و با نوشتن مؤثرتر باشم. به ياد دارم كه قبل از اين هم، هرگز دوست نداشته ام اين خاك را ترك كنم و در طول سفرهاي دوسه روزه با هيأت همراه آقاي خاتمي، گم كرده عزيزي داشتم و در استرسي ناشناخته گرفتار مي شدم و وقتي به ايران بر مي گشتيم، آرام مي گرفتم. ايران «معشوقه» من وماست. با همه خسارتهايي كه «حكومت علي زمانه!» به سرزمين ايران و به ايمان و اخلاق ايرانيان وارد كرده، براي من واقعا" هنوز هم اين خاك پاك، مانند معشوقه اي است كه تاب دوري اش را نداشته و ندارم. بعضي از اين شبها، كابوس جدايي از خانه ام و ايران مي بينم و خوابهاي آشفته اي درباره سفري غريب و مهاجرتي تلخ و بعد سراسيمه بيدار مي شوم.
ديشب هم خواب ديدم سوار تاكسي خطي شدم و طبق عادت به سوي خانه رفتم. بين راه يادم آمد بچه هايم جاي ديگري هستند و خانه مان ناامن است و ما آواره ايم! از تاكسي پياده شدم و با دلي گرفته در بياباني باقي ماندم. دم صبح، باز هم «بختك» بر بدنم افتاد و روي تمام قلبم چنبره زد و نفسم را گرفت... فشارم در خواب پائين افتاده بود و نمي دانم چند دقيقه شد كه با بختك سنگين درگير بودم. مي گويند «بختك» عجوزه پير و چاقي است كه بر سينه آدمها مي افتد تا جانشان را بگيرد. و افسانه اي يوناني مي گويد اگر دماغ آن عجوزه پير را بگيريد، هر آرزويي داشته باشيد، برآورده مي شود. ديشب در ميان دست و پايي كه مي زدم تا از چنگش خلاص شوم، اين ضرب المثل يوناني ها يادم آمد و خواستم دماغ آن عجوزه را بگيرم. خدايا! تو شاهدي كه تنها آرزويي كه در آن لحظات مرگ و زندگي داشتم اين بود:«خلاصي همه اسيران و زندانيان!»
امروز با فشار پائين و حالي نزار بيدار شدم و ديدم بختك باز رهايم كرده و رفته ولي دماغش را در دسترسم نياورده بود. نمي دانم اين افسانه يوناني چقدر درست است ولي در عالم خواب، همان به فكرم رسيده بود و آرزوي آزادي زندانيان به ذهنم آمده بود. با همه بيحالي، خوشحالم كه در آن حالت غير ارادي، چيزي آرزو كرده ام كه ارزشش را داشته است.
از اول اين هفته حال جسمي ام خوب نيست. خانواده مادري را كاملا" بيخبر گذاشته ايم و حتي تماسي با آنها نمي گيرم تا دردسري براي كسي درست نشود. حالا هم در قلب كويري ايران در يك شهر كوچك و جايي تقريبا" امن نشسته ام و از پشت شيشه، تيرگي گرد و غبار آسمان را مي بينم كه براي «من اهل نشانه»، نشانه دلگيري و گرفتگي آسمان است. بعد از اين همه ستم و خونريزي و سبوعيت كه بر ايران و مردمانش مي رود، آسمان حق دارد چنين دلگير باشد.
همچنان بدنبال يك جاي امن مي گردم و همچنان در آواره گي مي نويسم و همچنان به سهم خود نمي گذارم اين غاصبان كودتاچي، ايران ما را به سوي نابودي ببرند. خوشبختانه حالا ديگر دنيا دريافته قصدهاي بعدي و خطرناك كودتاچيان چيست و از حالا مشخص شده آنها چه خطراتي براي ايران و جهان به سوغات خواهند آورد.
ايران، معشوقه و حق من است. مال من است. سهم من است. «عشق» من است. ياد شكيبايي و هامون به خير. من معشوقه ام ايران را كه امثال حافظ و شاملو و شكيبايي و پدرم و مادرم در خاكش خفته اند، پيش اين نامحرمان و غاصبان نمي گذارم تا نابودش كنند. كسي كه بايد از اين خاك پاك برود، آنها هستند نه ما.
نمي دانم اين «تخته پاره» تا كِي بر موج تقدير و بيم و اميد رها مي ماند؟ و برايم معلوم نيست آيا به ساحل امني ميرسد يا در گردابي هولناك غرق مي شود؟
صداي همايون شجريان را مي شنوم كه با سوز مي خواند. آسمان بالاي سرمان دلگيرتر شده و «هواي گريه» با من است!...
نبسته ام به كس دل، نبسته كس به من دل!
چو «تخته پاره بر موج»، رها رها رها من!
زمن هر آنكه او دور؛ چو دل به سينه نزديك!
به من هر آنكه نزديك، از او جدا جدا من!
نه چشم دل به سويي، نه باده در سبويي
كه تر كنم گلويي، به ياد آشنا من!
«ستاره ها نهفتم» در آسمان ابري!
دلم گرفت اي دوست، هواي گريه با من!
***
در جستجوي عدالت و مرّوت «علي زمانه»!
دوشنبه 13 رجب، سالروز ولادت اميرالمؤمنين علي عليه السلام و در ايران «روز پدر» بود. صدا و سيما باز هم تلاش كرد آيت الله «سيدعلي» خامنه اي را صرفا" بدليل تشابه نام، «علي زمانه!» بنامد و در اين باره چه مبالغه هاي مُضحك و تشبيهات «لايتچسبكي» كه نكردند. بر ورودي هر شهر ايران، بيلبوردهاي عظيمي از سيماي ملكوتي(!) اين علي زمانه نصب شده و همه جا نوشته اند:«يا علي گفتيم و عشق آغاز شد!» با همه اين تشبيهات ساختگي، در اين «سرزمين علي زمانه!» از «عدالت و مّروت علوي» خبري نيست و خيلي از پدران و فرزندان، بي اينكه جرمي كرده باشند، اسيرند و نتوانستند در روز پدر در كنار خانواده خود باشند. براي سعيد حجاريان نگرانم و شنيده ام بدليل وخامت حالش، بيمارستان منتقل شده. جان ساير دوستان و زندانيان ديگر هم مثل آقايان ابطحي و تاجزاده و رمضان زاده و بهزاد نبوي و امين زاده و هزاران نفر از فرزندان معترض مردم هم در خطر جدي است. و من در انديشه يافتن نشانه هاي رفتار علوي در شخصيت آيت الله خامنه اي هستم كه صداوسيما ديگر هيچ شرم و حيايي براي تشبيه ايشان با امام علي(ع) ندارد و كم مانده بگويد:«حضرت علي (ع) از مقام معظم رهبري الگو مي گرفته و تقليد مي كرده!»
آيت اله خامنه اي روز دوشنبه گفتند:«انقلاب اسلامی بعد از گذشت ۳۰ سال،نشان داد توانايی اينگونه به صحنه آوردن مردم را دارد!» اما نگفتند كه روز بعد از انتخابات، خيلي از «مؤثرين انقلاب اسلامي» و تشويق كنندگان مردم به شركت در انتخابات را گرفتند و زنداني كردند و رأي مردم را هم به نام نظام مصادره نمودند! ايشان گفتند مسائل بعد از انتخابات، يك مسئله درون خانوادگي بوده اما كسي از علي زمانه سئوال نكرد آيا در وجود شريف شما نشاني از «فتوت و آزادگي علي» هست تا در يك مسئله خانوادگي جواز قتل و شكنجه و زندان و حمله صادر نفرماييد؟ كسي از علي زمانه نپرسيد «عدالت علوي» كجاست؟ و اگر از اين خصائل علوي در وجود رهبري نشانه اي هست، چرا تاب هيچ انتقادي ندارند؟ و چرا حتي در مورد كساني كه باعث به صحنه آمدن مردم شدند، «مرّوت» نداريد و به جاي پاداش، آنها را به زندان انداخته ايد؟ آيا كساني كه براي نظام مسئله دار ايران اسلامي(!) آبرو و اعتبار خريده اند و موجب حضور ميليوني مردم در انتخابات شده اند، اكنون بايد در زندانهاي مخوف شما به جرم اقدام عليه امنيت ملي زنداني شوند؟! چرا جوانان مخلص اين آب و خاك را به صرف اعتراض به تقلب انتخاباتي به بند كشيديد؟ بر سر «مروّت علي» چه آمد؟
اين چه نظامي است كه خادمين مردم و حتي مسئولان سابق خود را، به «مُشتي خائن و دشمن» تبديل مي نمايد و بلافاصله جواز حذف و قتل و حصر آنها را صادر مي كند؟ اين چه سيستمي است كه از سعيدحجاريان، حتي بر روي ويلچر هم مي ترسد؟ چرا حالا كه «ترور» او به نتيجه نرسيده، از جسم بيمار امثال او هم «واهمه» داريد؟ اين چه نظامي است كه ميرحسين موسوي را كه نزد بنيانگذار جمهوري اسلامي از شما «معتمد تر» و نزديك تر بود، به عنصر برانداز وابسته به اجانب معرفي مي كند و چرا از او اينهمه وحشت داريد؟ چرا مقام معظم رهبري، مدتي است حتي از بردن «نام خميني» هم دچار تيك عصبي و استرس رواني مي شوند و درصدد حذف همه نزديكان او هستند، و در مقابل دائما" خويش را در قامت «علي زمانه» فرض مي نمايند؟ اين چگونه «وحدت و محّبتي» است كه شعارش را مي دهند، اما بعد از حضور ميليوني مردم در انتخابات، دعوت كنندگان مردم را شبانه از خانه هايشان مي ربايند و در سلولهاي انفرادي بازداشت مي كنند و چنان دژخيمانه رفتار مي كنند كه اسيران را به اشك ريختن مدام و ندامت و اعتراف به گناههاي ناكرده مجبور مي سازند؟ نظام ولايي، چه وقت از «تواب سازي» و «اعتراف گيري» از فرزندان و خادمين مردم سيراب مي شود؟ شنيده ايم خيلي ها را كه فله اي بازداشت كرده بودند، حالا قرار است به اتهام اقدام عليه امنيت ملي محاكمه كنند! كساني كه مردم را تشويق كرده بودند به جاي مبارزه و نافرماني مدني و يا دلسردي، در «صندوقهاي رأي» نظر خود را بگويند و منشأ تغييرات مثبت در كشور باشند. اين نهايت ناجوانمردي است كه حالا آنها را زير بدترين شكنجه ها وادار مي كنند تا به جرائم ناكرده اعتراف نمايند و اين ناجوانمردي، فقط از كساني بر مي آيد كه سعي دارند با هزاران چسب و سريش، خود را «علي زمانه» معرفي كنند. در كجاي «مرام و فتّوت علوي» چنين ناجوانمردي و سبوعيتي سراغ داريد؟
مقام رهبري «كشتار مردم معترض به تقلب» را حق خود مي دانند و پايمال كردن حقوق بشري و انساني شهروندان را «مسئله اي داخلي!» مي انگارند كه كسي حق دخالت در آن را ندارد! ايشان گفته اند: «برخی از سران کشورهای غربی در سطح رئيس جمهور، نخست وزير، و وزير خارجه، در مسائل داخلی ملت ايران که به آنها ارتباطی نداشت، صراحتاً دخالت کردند و بعد هم گفتند که در مسائل ايران دخالت نمی کنند. در حاليکه آنها ضمن تشويق به اغتشاش گری، مردم ايران را اغتشاش‌گر معرفی کردند.»
كسي از ايشان بپرسد تا كِي مي توانيد ضعفهاي بديهي تان براي رهبري اين كشور را به «دشمن فرضي!» نسبت بدهيد؟ تا كِي مي توانيد جان و مال مردم را بگيريد و اين جنايات را «مسئله داخلي» بناميد؟ چرا با نسبت دادن اينهمه «سوء عملكرد» و بي تدبيري هاي خودتان به «دشمن فرضي»، باز هم سعي داريد «فرافكني» كنيد؟ كدام دولت خارجي به ملت متمدن و معترض ايران، لقب «اغتشاشگران» داده؟ آيا جز اين است كه نيروهاي تحت امر شما به جان ملت افتادند و اموال عمومي و خصوصي مردم را به آتش كشيدند تا شورش و ناامني را به معترضان آرام و مردم متمدن ايران نسبت بدهند؟ تا با اين بهانه بتوانند به روي معترضان آتش بگشايند و خونريزي كنند؟ بعد از قائله 18 تير، ديگر همه آموخته اند كه نيروهاي لباس شخصي تحت امر شما، چطور از دانشجويان و مردم انتقام مي گيرند؟ قبل از همين انتخابات، دهها تشكل دانشجويي سراسر كشور بيانيه دادند و گفتند:«احمدي نژاد بايد برود!» اما يك شب بعد از كودتاي انتخاباتي، نيروهاي تا دندان مسلح تحت امر شما، ناجوانمردانه و وحشيانه به خوابگاههاي دانشجويان در سراسر كشور ريختند و فرزندان بيگناه مردم را در خواب، وحشيانه كشتند و بقيه را به زندانهاي بي نام و نشان بردند و شكنجه كردند.
سران دولتها و رسانه هاي دنيا، همين اراذل و اوباش سازماندهي شده و حقوق بگير «تحت رهبري شما» را بدرستي «اغتشاشگر» ناميده اند و هيچكدام، جسارتي به ملت متمدن و معترض ايران نكردند. چرا صورت مسئله را تغيير مي دهيد؟ اگر حضرتعالي ناراحت شده ايد كه جهانيان مثل رسانه ميلي شما، نيروهاي لباس شخصي و مزدور تحت امرتان را «ملت ايران» نناميده اند، و بدرستي به آنها «اغتشاشگر» گفته اند، مشكل از آنها نيست. مشكل از غفلت و بي عدالتي شماست وگرنه وقتي «رئيس جمهور منصوب رهبر»، ملت ايران را «مُشتي خس و خاشاك» خواند، به او متعّرض مي شديد و اجازه گستاخي به ملت را به دستيار اجرائي تان محموداحمدي نژاد نمي داديد.
در خبر ايلنا همچنين آمده: رهبر انقلاب اسلامی رقابت نامزدهای رياست جمهوری را «رقابتی درون خانوادگی» می داند و فرموده اند: «گاهی ممکن است اين رقابت داخل خانواده به عصبانيت هم کشيده شود، اما اين مسئله ربطی به بيگانگان ندارد!»
يكي از ايشان بپرسد چرا در رقابتهاي درون خانوادگي، غالبا" نيروهاي تحت امر شما حق دارند «عصباني تر» بشوند و «حقوق انساني» ساير اعضاي بيگناه اين خانه را زير پا بگذارند؟ و چرا شما غالبا" وحشي گري آنها را تأييد مي كنيد و از حق مردم دفاع نمي فرماييد؟ چرا در اين نزاع خونين دورن خانوادگي(!) جان فرزندان مردم قرباني مي شود؟ و چرا پدر خانواده (رهبري) جانب بچه تُخس و دروغگو و فريبكار خانواده را مي گيرد؟
آيا شما حق داريد درباره زيرپاگذاشته شدن حقوق مردم فلسطين و عراق ابراز نظر فرماييد، و يا در كار صلح فلسطين و اسرائيل مداخله كنيد، اما جهانيان نمي توانند به «ظلم آشكار و كشتار مردم» توسط نظام حكومتي شما و ستمكاري آشكار «دولت منصوب شما» كمترين انتقادي بكنند؟ چرا جنابعالي حق ولايت بر همه مسلمين جهان را براي خويش محفوظ مي داريد، اما «حق سئوال» را هم به مجامع حقوق بشري و سازمانهاي بين المللي نمي دهيد؟ و چرا اين همه را با نام دين مي كنيد و اقدامات خويش را در كسوت «علي زمانه» و «نايب امام زمان» توجيه مي كنيد؟ رهبر معظم! اگر واقعا" شيفته خود نيستيد و «كيش شخصيت» نداريد، چرا به رسانه ميلي تحت امرتان دستور نمي دهيد تا از اين مبالغه هاي كودكانه و چاپلوسي هاي نخ نما دست بردارند و اينقدر شما را به امام متقيان و پيشواي جوانمردان و پاكان جهان، حضرت علي ابن ابيطالب سنجاق نكنند و شما را دائما"«علي زمانه» نخوانند؟ آيا بس نيست هزينه كردن از امامان و پاكان، براي اينكه قدرت مافيايي و دنيوي خود را گسترش دهيد؟ «بي عدالتي» شما در انتخابات اخير، آن هم به عنوان «علي زمانه» باعث روي گرداني بسياري از دين شده و حداقل نماز را ترك كرده اند.
رهبر معظم! چند نفر را برايتان نمونه بياوريم تا باور كنيد كه همين روزها، از آئين مسلماني روي برگردانده اند، فقط چون شما «ولي امر مسلمين» هستيد؟ چون شما به نام خدا و دين و علي و امام زمان، بي عدالتي و ظلم و ستم و بيدادگري مي كنيد؟ اگر واقعا" دين داريد، به عاقبت زمامداري خود بينديشيد و كمي هم به عالم آخرت فكر كنيد. در دوران زمامداري اسلامي حضرتعالي، برخلاف دوران صدر اسلام، مردم «فوج فوج» از دين خدا «خارج» مي شوند! «يخرجون» الناس علي دينكم افواجا!!
***
بزرگان! اكنون نوبت شماست!
«خائـف» نباشيد!
هرسه نامزدهاي رقيب احمدي نژاد، در مناظره هاي تلويزيوني ايام انتخابات، هر كدام به اندازه اي توانستند وي را رسوا و دروغهايش را افشاء نمايند. اما آقايان ميرحسين موسوي و مهدي كروبي، شجاعت بيشتري نشان دادند و يك «كلاس فشرده» آموزش علوم سياسي براي جمعيت ايرانيان برگزار كردند كه ره صدساله حركت به سوي آگاهي و آزادي را يكشبه پيمودند. آقاي كروبي در مناظره ها فوق العاده شجاعانه و مردانه ظاهر شد. براي اوليّن بار از مرگ مظلومانه پزشك جوان «زهرا بني يعقوب» سخن گفت كه در بازداشتگاه منكرات همدان به طور مشكوكي كشته شد! كروبي شجاعانه از «نظارت استصوابي» و از «انحرافات» در حركت اصيل امام خميني ظرف 20 ساله اخير انتقاد كرد و از «دروغگويي هاي فراوان احمدي نژاد» در قضيه «هاله نور!» و «سرمشق گرفتن صد كشور دنيا از ايران» پرده برداشت و به سهم خويش، احمدي نژاد را «رسوا» كرد. آقاي كروبي چنان شجاعتي از خود نشان داد كه مردم هنوز باور دارند، اگر كسي جرأت كند و در آراي مردم تقلب و دستكاري كند، كروبي «تا پاي جان» در برابر خيانت به رأي مردم خواهد ايستاد. آقاي كروبي يكبار هم بر سر مجري مناظره ها (دكتر پورحسين از مديران صداوسيما) فرياد زد:«چرا شما صدا و سيمايي ها (از بيان حقيقت) مي ترسيد؟ خائف نباشيد؟ چرا اينقدر ترسو هستيد؟» او با اين واكنش شديد، خواستار بيان آمارها و حقايق توسط صدا و سيما شد. حقايقي كه «دولت فريب و دروغ احمدي نژاد» را بسيار رسواتر از اينها خواهند ساخت.
بعد از كودتاي 23 خرداد، آقاي كروبي چند روز لباس روحانيت را به نشان عزا از تن بيرون آورد و سوگوار «جمهوريت» و عزدار «آراي مردم» شد. آقايان كروبي و موسوي چندبار در بين اجتماعات مردمي حاضر شدند و چند بيانيه قاطع و محكم صادر كردند و هنوز بر سر پيمان خود براي صيانت از رأي مردم ايستاده اند. اما چند روزي است كه اين دو منتخب واقعي ملت، كمي ساكت اند. نمي دانم آيا آنها را ترسانده اند؟ آيا تهديدشان كرده اند؟ و نمي دانم آيا اساسا" خوف و ترس از شخصيتهاي شجاعي مثل مهدي كروبي و ميرحسين موسوي پذيرفتني هست يا نه؟
واقعيت اين است كه شجاعت و پايمردي آقايان موسوي و كروبي تا همين حالا هم دور از انتظار بوده و هنوز هم جانانه پاي دفاع از آرمانهاي اصيل انقلاب 57 و ديدگاههاي امام خميني ايستاده اند و قصد ندارند در برابر اين خيانت بزرگ كوتاه بيايند. آنان واقعا" نشانه هاي جدّي از پايمردي و شجاعتهاي شخصي امام خميني را در خود دارند. اما ميرحسين و كروبي امروزه بيشتر از هميشه به ياري همديگر نياز دارند. اين دو تا حالا بر سر ميثاق خود با مردم باقي مانده و زير بار اين تقلب و خيانت بزرگ نرفته اند. «ميرحسين كروبي» به خوبي ميدانند سكوت در قبال جنايات اخير، سكوتي «خسارتبار» است و براي همين تاحالا زير بار نرفته و نخواهند رفت. كم عملي و انفعال آنها به هيچ شكلي براي مردم پذيرفتني نيست.
***
بزرگترين «تحقير» اين انتخابات و «رأي سازي» ستاد كودتا، «رأي سازي» توهين آميزي بود كه براي آقايان كروبي و رضائي در نظر گرفتند. «كودتاچيان» بخصوص به رضائي 300 هزار «رأي دادند» و به كروبي 200 هزار رأي، تا امكان ائتلاف و همراهي اين دو با نامزد معترض با «ميرحسين موسوي» را از قبل، ناممكن و بلااثر كنند! در صورتي كه همه مي دانند كه حتي اگر آراء همشهريها و اقوام شخصيت پرنفوذي مثل آقاي كروبي را هم «واقعا" مي شمردند» نتيجه بيشتر از اين «ارقام موهن» مي شد. اما «ستاد كودتا» اين رأي تحقير آميز «يك درصدي!» را با يك «پيام ضمني» براي رضائي و كروبي «منظور» كرده بود. به اين معنا كه بعد از كودتاي انتخاباتي، سهم و نفوذ شما در «نظام جديد» حتي «زير يك درصد» هم نخواهد بود! متقلبان اين تحقير را درباره ميرحسين موسوي به شكل ديگري انجام دادند و با تقلبي ناشيانه آراء او را به نام احمدي نژاد «مصادره» كردند. موج ميليوني طرفداران موسوي، تمام كشور را به «رنگ سبز» درآورده بود و كتمان ميليونها طرفدار جنبش سبز ممكن نبود. كودتاچيان اما بزرگترين اهانت را به مردمي كردند كه به اين نامزدهاي سه گانه رأي دادند و بدتر از آن، آراي باطله مردمي را كه به احمدي نژاد «نه» گفته بودند، قرائت نكردند و همه آراء باطه را به سود احمدي نژاد قرائت كردند و در اعلام اوليه نتايج ساختگي انتخابات، حتي يك رأي باطله هم وجود نداشت!
آقاي محسن رضايي «بهانه نخ نمايي» براي كنار كشيدن و انصراف از شكايتش دارد كه از قبل هم «قابل پيش بيني» بود! او اين بار هم مانند انصرافش در دوره نهم رياست جمهوري، طرفدارانش را باز هم تنها گذاشت و حفاظت از آراي آنها را جدي نگرفت و «عافيّت خود» را بر صيانت از رأي طرفدارانش ترجيح داد؛ آن هم «به بهانه حفظ نظام!» (كدام نظام؟) امروزه «جمهوريت نظام» قرباني «تمديد احمدي نژاد» شده و از آن «نظام جمهوري اسلامي 57» كه به گفته امام خميني «حفظ نظام از اوجب واجبات است» ديگر نشانه اي باقي نمانده كه آقاي رضايي به بهانه «حفظ نظام» به صدها هزارنفر از طرفدارانش پشت پا بزند و «تحقير رأي 300 هزارتايي» را بپذيرد و از شكايتش انصراف بدهد!
اين انصراف بيشتر نشانگر «عافيت طلبي» و خودخواهي آقاي رضائي بود و «رفاقت نيمه راهي» او با طرفدارانش، چندان هم دور از انتظار نبود. نكته جالب واكنش سخنگوي شوراي نگهبان به «انصراف بزرگوارانه!» آقاي رضائي بود كه باز هم «تحقيرآميز» بود! عباسعلي كدخدايي سخنگوي شوراي نگهبان گفت در بازشماري تعدادي از صندوقهاي مورد ادعاي آقاي رضائي، آراي محسن رضائي «كمتر از قبل» هم شده! اين «تحقير مضاعف»، پاسخي است به «مصلحت بيني نابجاي» آقاي رضائي كه لابد گمان كرده باعث «عزّت» او در نظام تازه خواهد شد! هرچند همين «كمتر شدن آراي رضائي» در بازشماري تعدادي از صندوقها، خودبخود نشانه و دليل ديگري است از «تقلب ناشيانه و گستاخانه» مجريان و ناظران انتخابات!
***
بر عكس آقاي رضائي، با شخصيت شجاع و قاطعي كه مردم از «شجاعت» آقايان موسوي و كروبي بدست آورده اند، هرگز از كساني مثل آنها توقع ندارند اين تحقير و تقلب بزرگ را بپذيرند. چنانچه تاكنون هم نپذيرفته اند و زير بار نرفته اند. امروزه همه مخالفان احمدي نژاد براي تعقيب «سرنوشت رأي» خود به «مردان ميدان» يعني موسوي و كروبي پناه آورده اند. اما اين چيزي از مسئوليت ساير بزرگان و مراجع و علماي ديني كم نمي كند.درست است كه در حال حاضر اين دو شخصيت شجاع، قاطعانه از آراء همه مردم مخالف احمدي نژاد (و حتي از آراء هواداران آقاي رضائي) حمايت مي كنند و «سمبل مقاومت مردم» در برابر اين خيانت و كودتا هستند. اما علاوه بر آقايان موسوي و كروبي، هر يك از بزرگان دلسوز كشور و جمهوريت و اسلاميت، وظيفه دارد براي احياي آراء ملت قيام كنند و نقش و جايگاه ممتازي در راهبري اعتراضات برحق مردم بر عهده بگيرند و تأثيرات اجتماعي خود را از حالت «بالقوه» بيرون بياورند و بالفعل كنند. مردم اميدوار بسياري دارند كه همه بزرگان، حساسيت نقش تاريخي خود را در اين شرايط خاصّ به درستي بشناسند و به آرمانهاي موعود خود با مردم عمل كنند و يكديگر و آحاد ملت را لحظه اي تنها نگذارند.
آقاي موسوي عزيز!
مردم شما را به عنوان «مرد عمل» شناختند و همواره چنين باوري نسبت به صلابت و شهامت شما دارند و بخصوص بعد از تقلبات ناشيانه، حضورتان در ميان ملت و «شجاعت» شما ستودني و قابل تحسين بود و هست. مرام و شجاعت «در عمل» حكم ميكند، ذرّه اي از موضع برحق ملت كوتاه نياييد و هرگز زير بار اين تقلب زشت و خيانت آشكار نرويد.
آقاي كروبي عزيز!
بعد از بازشناختن چهره مؤمن و شخصيت قاطع شما، هر ايراني آزاده اي بر «شجاعت» و «مرام» و معرفت انساني شما گواهي مي دهد. همچنين اعتراضات شما به تقلبات خيانت آميز ستاد كودتا، بر هيچكس پوشيده نيست. اما تنها راه ممكن، حضور دائمي در صحنه و در ميان مردم و تشكيل تحصن و ادامه اعتراضات است. گمان نفرماييد با «ريش سفيدي»، ديگر مي توانيد از اين كودتاچيان، براي دوستان دربند «آزادي» بخواهيد و يا قدمي براي تسكين خانواده نگران آنها برداريد. تنها «سهمي» كه ستاد كودتا براي مخالفان و منتقدان خود و براي جنابعالي در «نظام جديد ايران» گذاشته، چيزي در حدود همان «رأي تحقيرآميز زير يك درصدي» است. هرگز گمان نكنيد در نظام جديد ايران، شما و ساير بزرگان نظير آقايان هاشمي و موسوي و خاتمي و ديگران ، همان «حريم امن سابق» و همان روابط و نفوذ قبل از اين را خواهيد داشت. چنانچه نزديكترين مشاوران «ميانه روي» ستاد انتخاباتي جنابعالي را به «اقدام عليه امنيت ملي» متهم كرده و به زندان انداخته اند و گستاخانه از «محاكمه نامزدهاي معترض به بهانه ايجاد آشوب!» سخن مي گويند. ديديد كه احمدي نژاد در آخرين «نطق مجزاي خود» در تلويزيون، درباره شما و مهندس موسوي و ساير ياران انقلابي امام نظير آقايان هاشمي و ناطق نوري و خاتمي، به طور تمثيلي از لقب «طلحه و زُبير» استفاده كرد! «نظام كودتايي احمدي نژاد» كه به اعتراف آيت الله خامنه اي؛ «به نظرات رهبري نزديك ترند!» شما و موسوي و خاتمي و هاشمي رفسنجاني و ساير «السّابقون انقلاب» را با همه نزديكي كه با بنيانگذار جمهوري اسلامي داشتيد، نهايتا" به عنوان «طلحه و زُبير» مي شناسند. كساني كه از ياران نزديك پيامبر(ص) بودند، ولي بدليل «خيانت» عاقبت با «شمشير» امام علي(ع) كشته شدند! كودتاچيان به زعم خودشان؛ «شمشير آخته علي زمان!» يعني قاضي مرتضوي را براي شكنجه دوستان و مشاوران نزديك شما به خدمت گرفته اند و ترديد نكنيد اگر اعتراض مؤثري نكنيد و اگر براي احياي حق ملت قيام نكنيد، آقايان كودتاچي، فردا هم «شمشيرهاي علي!» را براي شما و تمام «ياران وفادار» و «مؤثر» امام خميني تيز مي كنند تا به زعم خود، طلحه و زُبيرهاي زمانه را هلاك كنند! حالا انتخاب با شما و ساير ياران خميني است كه يا «عزّت» را انتخاب كنيد و يا با سكوت و بي عملي و رضايت، خداي نكرده «ذلتّ» را بپذيريد.
آقايان هاشمي رفسنجاني و خاتمي عزيز!
آقايان علماء ديني!
آقايان مراجع بزرگوار تقليد!
سابقه داران انقلاب و جنگ!
ترديد نكنيد كه خون «ندا» و دهها شهيد اين اعتراضات برحق، دامان همه كساني را كه در برابر خيانت به «رأي ملت» سكوت كردند و عملا" به جنايات كودتاچيان «رضايت دادند»، خواهد گرفت. ياران و نزديكان و فرزندان امام خميني علاوه بر اين، به خصوص در آخرت، از سوي ايشان هم مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت كه چرا در صحنه قرباني كردن «جمهوريت» رژيمي كه او بنيان گذاشته بود و بر هر دو وجه جمهوري اسلامي آن «نه يك كلمه كمتر و نه يك كلمه بيشتر» تأكيد مي نمود، واكنش و عكس العمل شايسته اي نشان ندادند و به خائنين و دروغگويان و كودتاچيان «مهلت استقرار» دادند.
لازم است همگي ياران امام و تمامي «خادمين واقعي» ملت، نسبت به «مردم» و «امام» به مسئوليتهايشان عمل فرمايند، «آئين امانتداري» را به جاي آورند و در برابر «قرباني شدن جمهوريت نظام پيش پاي احمدي نژاد» بيشتر از اين سكوت نكنند و به «ميان صحنه» بيايند. وگرنه هر روزي كه از آن كودتاي ننگين ميگذرد، هرگونه انفعال و سكوتي «اقدامي خسارتبار» خواهد بود؛ خيلي بيشتر از آنچه بتوان «برآورد» كرد.
لازم است از فضاي فعلي همدلي در ميان مردم و به نيّت احياي حقوق ملت و قربانيان بيگناه اعتراضات اخير، بزرگان هم از تمام قواي خودشان استفاده كنند، تن به ذلت و پذيرش اين خيانت بزرگ ندهند و «عافيت طلبي» را براي آقاي محسن رضائي بگذارند و به نقش تاريخي خود «حسين وار» عمل بفرمايند.
بزرگان!
اين سخن «فرزند كوچك» شماست كه «تمام مراحل اين انتخابات» را زير ذرّه بين منصفانه و بيطرفانه و واقع بينانه گذاشته و فضاي كودتاي انتخاباتي را با دقت «رصد» كرده و دلسوزانه هشدار ميدهد. ممكن است اين فرزند كوچك، آداب كوچكتري را بدليل «بزرگي خطر پيش رو» كنار گذاشته و كمي تند سخن بگويد. شما تندي سخن فرزندان خود را ببخشيد. اما اين تندي بابت «نشانه هاي تلخي» است كه از تداوم اقدامات كودتاچيان و «استقرار دولت كودتا» براي ايران و همه ايرانيان و شما بزرگان در «خشت و آئينه و سنگ» آشكارا و منعكس شده است. همواره ما به فتواهاي ديني شما و مواضع سياسي شما اطمينان و عمل كرده ايم و فرمان شما را گوش داده ايم. اكنون و براي يكبارهم شما به «واقعيت» و هشدارهاي دلسوزانه گوش فرادهيد و يكبار هم شما براي دفاع از جمهوريت و رأي ملت، «غسل شهادت» كنيد و به ميدان بياييد.
***
نگذاريم دنيا ، «دولت كودتا» را به رسمّيت بشناسد!
آمريكا و كشورهاي اروپائي بايد متوجه تبعات و بدنامي «به رسميت شناختن» دولت كودتايي در ايران بشوند.اين بخشي از وظيفه ايرانيان است. هرچند رويكرد اروپا و آمريكا هرچه باشد، هيچ تأثيري بر جنبش سبز ملت ما ندارد. آنها بايد بدنبال منافع مردم خود باشند نه اينكه اعتراضات ملت ما را دنبال كنند. ما بايد با بيان نامشروعيت اين دولت، جهان را به سركوبهاي اعتراضات مدني در ايران متوجه كنيم تا «حقوق بشر» را به «اولويت جهاني» براي برخورد با دولت كودتا تبديل كنيم و اين دولت را تحت فشارهاي قانوني از سوي دنيا قرار دهيم تا حقوق انساني ملت و فرزندان زنداني ملت را رعايت كند.اما در نهايت ما، خودمان بايد به فكر حقوق خودمان باشيم. فراخواندن سفيران اروپايي از تهران، اگرچه اقدامي مؤثر براي حركت اعتراضي ملت است، اما اگر بدلايلي اين فشارها متوقف شدند، نبايد تأثير حركت خودمان را ناديديه بگيريم يا مأيوس شويم.
دولتهاي جهان اگر ببيند ملت ايران «نتيجه كودتاي انتخاباتي» را پذيرفته، كاسه داغتر از آش نمي شوند كه بيشتر از ما، بدنبال حقوق انساني و قانوني ما باشند. 12 سال قبل در قضيه ميكونوس هم همين اتفاق افتاد، اما همزمان سركوبهاي اعتراضات مردمي در مشهد يا اسلامشهر رخ داد و «سكوت مردم» در آن روزها، باعث شد غرب هم موضع همدلانه اي با ملت ايران نگيرد و آن خروج سفيران اروپائي، دستاوردي براي مردم ما بدنبال نداشت. اگر شعله هاي اين جنبش سبز مردم ايران هم خاموش شود، دولتهاي جهاني هم ناچارند دولت كودتايي ايران را (براي اهميت مذاكرات اتمي و...) به رسميت بشناسند و با آن مذاكره را ادامه بدهند. هرچند به رسميت شناختن اين دولت نامشروع، با اصول اوليه دموكراسي در تضاد است و قطعا" تبعات مخّرب زيادي نصيب دنياي غرب و باورهاي دموكراتيك آن مي شود.
سال قبل در جريان اعتراضات مردم «برمه» ديديم كه نظاميان حاكم در برمه، مردم و روحانيان بودايي برمه را با شدت سركوب كردند.كشورهاي دنيا به حمايت از اعتراضات ملت مظلوم برمه برخاستند و فقط دولت احمدي نژاد و چند دولت سركش مثل ونزوئلا از دولت سركوبگر برمه حمايت كردند. با اين همه، وقتي مردم برمه سركوب شدند و اعتراضاتشان فروكش كرد، دنيا «كاسه داغتر از آش» نشد و موضوع برمه هم تقريبا" در رسانه هاي جهاني كمرنگ شد و خانم سوچي رهبر مخالفان دولت، زنداني شد و همين ديروز هم دولت نظامي برمه، به آقاي «بان گيمون» دبيركل سازمان ملل كه به برمه رفته، اجازه ملاقات با خانم سوچي را نداد. مي بينيم كه «گستاخي و قانون گريزي» آئين همه كودتاگران است.
ايرانيان مقيم خارج كشور مي توانند «رسانه جنبش سبز» و «سفير اعتراض ملت ايران» براي دولتهاي متبوعشان باشند. پتيشن و بيانيه هاي اعتراضي براي دولتها و نمايندگان پارلمان كشور محل اقامتشان بنويسند تا دولت كودتا را به رسمّيت نشناسند. هموطنان مقيم خارج، مي توانند «نقش تاريخي» در اين جنبش داشته باشند و نوشته هاي روشنگرانه و اخبار واقعي ايران را ترجمه و در اينترنت و فيس بوك منتشر كنند و به ويژه براي دولتها و مردم خارجي روشنگري كنند.
چين و روسيه و ونزوئلا و كوبا بدترين چهره را در ميان ايرانيان دارند. دولت احمدي نژاد قصد «يار گيري» در بلوك شرق و چين و ونزوئلا و روسيه را دارد، تا از فشارهاي غرب و اروپا بر دولت نامشروع و كودتايي خود بكاهد. سفر سراسيمه احمدي نژاد بعد از كودتا به مسكو در همين جهت بود. تبريك شتابزده چاوز و پوتين هم براي كسب «منافع بيشتري» از دولت نامشروع كودتا براي كشورهاي خودشان است.
با غش كردن دولت كودتا به آغوش كشورهاي شرق، «اصل نه شرقي نه غربي» هم مثل «جمهوريت» و «اسلاميت» نظام زير پا گذاشته شد و از بين رفت.
با اين حال، كشورهاي شرقي و چين و روسيه، منافع بيشتري در دوستي با اروپا و آمريكا و اعراب دارند و از آنها حرف شنوي خواهند داشت و ترديدي نيست كه همين روسيه و چين، دولت كودتاچي ايران را در بدترين وضعيتي كه كودتاچيان تصّور هم نمي كنند به منافع بيشتر و سود بالاتري ترجيح مي دهند و آنها را خواهند فروخت.
عزيزان! خطر در كمين ايران ماست!
با ترجمه اين نوشته و بخصوص بخشهاي مرتبط با جهان،
و ارسال نامحدود آن در اينترنت،
دنيا را از خطري كه دولت كودتا براي مردم ايران
و منطقه و حتي جهان تدارك ديده، آگاه كنيد.