ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

اعتراضها به ناداوری است...

اعتراضها به «نا داوري» است...

قبل از اينها با مسخرگي مي پرسيدم چرا بعضي ها به دليل «شكست يا پيروزي» تيم فوتبال مورد نظرشان، دچار حمله قلبي مي شوند و حتي پاي تلويزيون «سكته» مي كنند و مي ميرند؟؟؟ و اين را يك جور «تعصب زيادي » و «نابه جا» مي دانستم. اما شنبه 23 خرداد و بعد از بُهت و اعتراض و عصبانيت همزمان كه بابت «ناداوري» در انتخابات داشتم، دچار مشكل قلبي شدم. آنقدر از ناداوري و تجاوز «خيانت» بر «امانت» عصبي شده بودم كه به فاصله كمي بعد از اتفاق مشابهي كه حدود دو هفته قبل برايم رخ داده بود، روز شنبه دوباره عازم بيمارستان شدم!

من مثل برخي بينندگان فوتبال، «تعصّب تيمي» ندارم اما در بازي انتخابات اخير، بر «نبودن احمدي نژاد» بيشتر از آمدن اين يا آن، مصمم بودم و تقريبا" روي «همه رقباي احمدي نژاد» تعصّب داشتم! روز شنبه ديدم كه كم و بيش، هر سه رقيب او در يك «نا داوري» شكست خوردند! اين ناداوري و خيانت آشكار به رأي مردمي بود كه من هزاران نفرشان را ديده بودم كه براي اولين بار پاي صندوقهاي رأي و «براي گفتن نه » آمده بودند و ديدن اين «ناداوري بزرگ» در انتخابات كه تماما" بر خلاف «ديده هايم از نزديك» بودند، مرا در حد مرگ عصباني كرد. حالا فهميده ام وقتي يك بيننده فوتبال سكته قلبي مي كند و مي ميرد، شايد بابت «ناداوري» باشد و نه بدليل داشتن «تعصب»!

«ناداوري» در انتخابات 22 خرداد، تقلبي «ناشيانه» بود ولي احتمالا" براي «مرحله به مرحله» آن، «برنامه ريزي» شده است! اما انصافا" ناداوري نابخردانه و ناجوانمردانه اي بود، آنقدر كه هيچ نيازي به «تحليل و بررسي» آن نيست. براي همين در ميان اينهمه مسدود كردن وبلاگها و سايتهاي خبري و دستگيري ها و تهديدها، باز هم مردم بطور خودجوش در تجمع ميليوني سكوت روز دوشنبه شركت كردند تا به «ناداوري» اعتراض كنند. بحث اصلا" بحث «باختن» ميرحسين موسوي و كروبي و رضائي نيست.بحث «تحقير» همه مردمي است كه به وضع موجود «نه» گفته بودند و دعوا، «دعواي خيانت و امانت» است. مردم ديدند خود و بغل دستي شان با چه شوقي به نام موسوي و كروبي (نه به احمدي نژاد) رأي نوشتند و به صندوقها ريختند، ولي رأي آنها به نفع احمدي نژاد خواند شد! خب اين عصبانيت در پي دارد و «بُهت» چنين تقلبي، حتي موجب سكته آدم مي شود! بنابراين من غيابا" از همه كساني كه سكته كردنشان را بابت «تعصب تيمي» تلقي مي كردم عذر مي خواهم! و فهميده ام عصبانيت آنها ممكن است ناراحتي از «ناداوري» باشد.

هر چند تا بوده رسم روزگار همين دعواي حق و امانت با باطل و خيانت بوده و از همان وقتي كه يكي بود و يكي نبود؛ «ميزان» رأي «ملت» بود! اما حالايي كه «ملت»، به كساني «نه» گفته، آنها «ميزان» و «ترازو» را بدجوري دستكاري كرده اند و اين خيلي ناراحت كننده است.

***

پيگيري از طريق كدام قانون؟

اين روزها مسئولان مي گويند: معترضان بايد اعتراض خود را از «راههاي قانوني» پيگيري كنند!

اقدامات قانوني كه نامزدها انجام دادند، اما توجهي بدانها نشد، به قرار زير هستند:

1- اعتراض علني نامزدها به «عدم بيطرفي صداو سيما» و «نيروهاي نظامي» در دوران قبل از انتخابات.

2- اعتراض قانوني به اهانتها و تهمتهاي احمدي نژاد به شخصيتهاي مختلف و بي توجهي به «اعتراض قانوني» كساني كه مورد اتهام آقاي احمدي نژاد قرار گرفتند و حق قانوني دفاع از خود را بدست نياوردند.

3- اختصاص 20 دقيقه از مناظره صداوسيما «وقت اضافه» به آقاي احمدي نژاد و بي توجهي مسئولان به اعتراض قانوني نامزدهاي ديگر.

4- تشكيل كميته صيانت از آراء توسط موسوي و كروبي كه به اعتراضات قانوني آنها قبل و بعد از انتخابات توجهي نشد.

5- بي توجهي به اعتراض و بيانيه هاي شنبه آقايان موسوي و كروبي به اعلام سريع و عجيب نتايج!

6- عدم صدور مجوز قانوني براي راهپيمايي اعتراض آميز!

7- ...

اصرار مسئولان بر «پيگيري قانوني» حرفي درست است با يك نتيجه گيري نادرست(!) و يك «اگر» بزرگتر! اگر خود مسئولان، به قانون «مقيـّد» نباشند و خود را فراتر از قانون بدانند، تكليف چيست؟ و آن وقت، به كجا شكايت بايد برد؟ وقتي داوران به «قوانين بازي» عمل نكنند و ناداوري كنند، با اينهمه چشمان بينندگان اين جريان (كه مثل بينندگان برنامه 90، هر كدام يك «كارشناس داوري« شده اند) چه خواهند كرد؟ آيا همه معترضان را «خس و خاشاك» يا «اراذل و اوباش» بخوانند مشكل حل مي شود؟ من بعيد مي دانم.ناداوري شده، بدجور! اين را قبول كنيد و بازي را «ابطال» كنيد.هرچند ديگر نبايد با اين داوران ناشايسته، به «زمين» رفت!

***

نقل از دوستان: بدليل فيلترينگ شديد سايتها و وبلاگها، اين بخش نقل از دوستان را به انتهاي مطالب اضافه كرده ام تا اگر من فيلتر يا مسدود نبود، مطالب ديگران را در اينجا بخوانيد. مطلب زير را از وبلاگ دال / حسين قاضيان نقل مي كنم:

{وقتی آقای احمدی‌نژاد با هواپیمای افشاگری خود به برج‌های سه قلوی رژیم کوبید، نمی‌شد به درستی حدس زد عواقب این حمله‌ی انتحاری چه خواهد بود و تا کجاها خواهد رفت. همان‌طور که پس از حملات انتحاری یازده سپتامبر به برج‌های دوقلو نمی‌شد به درستی پیامدهای آن را حدس زد. چیزی که بود همه می‌دانستند جهان پس از یازده سپتامبر، دیگر مانند جهان پیش از آن نخواهد بود. با حمله‌ی انتحاری احمدی‌نژاد هم می‌شد حدس زد که ایران پس از 22 خرداد ایران دیگری خواهد بود.
هنوز گرد و غبار ناشی از این حملات کاملاً فرو ننشسته ‌است تا بتوانیم ببینیم از درون این آوار چه کسانی زنده بیرون می‌آیند، و کشته‌ها و مجروحان چه کسانی هستند، و چه چیزها از بین می‌رود و چه چیزها برجا می‌ماند. چهره‌ی ایران پس از 22 خرداد هنوز در حال ترسیم شدن است. ما هم، در خانه یا خیابان، داریم در ترسیم این چهره نقشی بازی می‌کنیم. هر قدر بیشتر تلاش کنیم ودرست‌تر عمل کنیم در این آینده نقش بیشتری خواهیم داشت؛ آینده‌ای‌ که در هر حال ما باید با آن زندگی ‌کنیم؛ آینده‌ای که شاید با عمل ما مطلوب‌تر از چیزی از کار درآید که با انتخابات به دنبالش بودیم.
در هر حال این آینده هر چه باشد، وقتی غبار آوارها آرام گرفت و بر زمین واقعیت نشست، وقتی اوهام تصویرهای آلوده به گرد و غبار حادثه کنار رفت، شاید دیدیم که واقعیت چیز دیگری است، شاید متوجه شدیم که حمله‌ی احمدی‌نژاد اصلاً انتحاری نبوده، شاید اصلاً وقتی غبارها نشست دیدیم خلبان و کمک خلبان هنوز زنده‌اند، و وقتی از درون غبارها بیرون آمدند و گرد و خاک از چهره‌شان کنار زدند، دیدیم آقای احمدی‌نژاد فقط نقشی در حد کمک خلبان داشته است نه بیشتر! با سپری شدن روزها و فرو نشستن گرد و غبار آوارها باز هم در این مورد خواهم نوشت. البته در صورتی که خودم از کسانی نباشم که دست‌ و پایشان را خواهند گرفت و به زور به زیر آوار خواهند انداخت!}

***

نوشته اي از قبل براي امروز!: اين نوشته را در آرشيو نوشته هاي وبلاگ پيدا كنيد و متن كامل آن را بخوانيد. اين مطلب زماني نوشته شده كه هنوز بحث «يا من مي آيم يا ميرحسين» از سوي آقاي خاتمي مطرح بود و دو نفر براي نامزد شدن يا نشدن در مرحله ترديد به سر مي برديم.بي اينكه خودم بدانم، ظاهرا" «هنر پيشگويي!» هم داشته ام. پيشگويي درباره «خطر سيد!» براي اقتدارگرايان!

اگر ميرحسين بيايد...

اين روزها ترديدهاي سيدمحمدخاتمي براي نامزدي،بيش از گذشته شده است.اگر برآيند ترديدهاي او،ماندن در بدنه جامعه مدني و حمايت و فعاليت براي به صحنه آوردن مدير قدرتمندتري مثل ميرحسين موسوي باشد،او بهترين انتخاب را كرده است.اگرچه طرح نام ميرحسين،چالشهاي بسياري را برخواهد انگيخت… مطرح شدن دوباره ميرحسين موسوي در پهنه سياسي جمهوري اسلامي،قبل از هرچيز،امكان مقايسه هاي بسياري بين رهبري آيت الله خامنه اي با رهبري آيت الله خميني را به مردم خواهد داد كه مي تواند چالشهاي تازه اي را در فضاي سياسي كشور عليه وضع موجود ايجاد كند يا دامن بزند… خاتمي در جمع مردم ايلام با اشاره به موفقيتهاي دولت ميرحسين موسوي بناچار به حمايتهاي آيت الله خميني از نخست وزير محبوبش اشاره كرده و حداقل دو رفتار سياسي آيت الله خمينی را مورد ستايش قرار داده تا كنايه اي هم به اوضاع امروزه كشور زده باشد. آقاي خاتمي به برگزاری انتخابات در سخت ترين شرايط جنگي اشاره كرده و گفته: «امام خميني(ره) حتی زير بمباران نيز حاضر نشد انتخابات را برگزار نکند و يک بار که ميان وزارت کشور و شورای نگهبان اختلافی وجود داشت با اعزام نماينده مسأله را به نفع مردم حل کردند.» خاتمی در ادامه گفته: «در دوران امام هيچگاه نظارت استصوابی نداشتيم و بعد از امام اين کار رويه شد. نظارت استصوابی يعنی اجرا و نه نظارت و بالاتر از آن با بعضی رفتار ها يعنی قيموميت

با اين همه، حتي صرف مطرح شدن دوباره نام ميرحسين موسوي بعد از بيست سال،بحثها و مسائلي را دامن خواهد زد كه شايد به نوعي موجب بازنگري ها و ارزيابي هايي در برخي روشهاي اداره كشور شود.مسائلي كه البته امكان دارد فضاي سياسي كشور را ملتهب و راديكال كند.و اين همان چيزي است كه محافظه كاران سالها از آن به عنوان «خطر سيد» نام مي بردند.