ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه

آیا ندا می دانست؟

وضعيت امروز مـــا!

v «ميرحسين موسوي» حاضر به قرباني شدن «جمهوريت» نيست. او «جوانمردانه» حامي «رأي مردم» و مدافع و خونخواه خونهاي مظلومانه «ندا» و دهها شهروند ايراني است. مبادا «تنهايش» بگذاريم.

v ميرحسين بر «عهد حسيني» خود با ملّت ايستاده است. نكند ما «اهل كوفه» شويم و به سركوب و حصر او رضايت بدهيم!

v كودتاچيان؛ «امروز» معترضان را سركوب مي كنند و «فردا» به حساب منتقداني مي رسند كه امروز ترسيده اند يا سكوت كرده اند. اگر «همه با هم» باشيم، كودتاچيان قدرت و فرصت «تقسيم سركوب» گروههاي مختلف مردم را نخواهند داشت.

v در «نظام جديد» ايران، براي «غيرخوديها» در هر جايگاهي كه باشند، هيچ «حريم امني» وجود نخواهد داشت. ديگر انتخاباتي برگزار نمي شود و همواره به ركورد 40 ميليوني انتخابات اخير به عنوان «رأي به نظام» استناد خواهند كرد.

v پذيرش اين كودتا، يعني پذيرش «رياست جمهوري مادام العمر» محمود احمدي نژاد. درست مانند ونزوئلا كه چاوز با تقلّب و نيرنگ توانست رئيس جمهوري خود را تا بيست سال ديگر «تمديد» كند!

v آيات عظام و شخصيتهاي مذهبي با «سكوت» درمقابل سركوب معترضان و آزار زندانيان «وجهه» خود را براي هميشه از دست خواهند داد. و به زودي خود آنها هم «قربانيان خاموش» و بعدي كودتاچيان خواهند بود.

v تكبيرهاي شبانه و اعتراضات مدني روزانه در سطح شهرها، هزينه دارد. اما هزينه اش بسيار كمتر از چيزي است كه كودتاچيان براي «فرداي ملّت» تدارك ديده اند.

v «رأي»ما «ناموس» ماست. نبايد بگذاريم بر آن تسلّط يابند و به رأي ما تجاوز كنند.

v نبايد منتظر ديگران نباشيم. بايد از خود شروع كنيم، اعتراض كنيم و كودتاچيان را ناكام بگذاريم.

v نظام را به تمكين «خواسته ملّت» قانع خواهيم كرد، تا به «ابطال» اين انتخابات متقلبانه راضي شود.و اگر چنان نكرد، به اعتصاب سراسري دست خواهيم زد.

**********************

تا صدور «مجوز سريع قانوني» و «بي قيد و شرط» براي اعتراض و راهپيمايي عمومي،

وعده همه ما:

v روزها؛ تجمع آرام در ميدانها و خيابانهاي اصلي شهرها

v شبها؛ بانگ بلند «الله اكبر» بر فراز پشت بامها

**********************

آيا «ندا» مي دانست؟

آيا «ندا آقاسلطان» عزيز، هرگز تصّور مي كرد روزي كه بالاخره نوبت مرگش فرا برسد، «رخداد مرگ» او چنين واكنش عظيمي در جهان ايجاد كند؟ آيا او مي توانست تصّور كند چشمان معصوم و صورت خونينش، بسياري از مردم و رهبران جهان را به گريه خواهد انداخت و چهره او تبديل به «نماد» و سمبُل ستمي خواهد شد كه امروزه بر مردم بي پناه ايران ميرود؟ بايد به اين بيانديشيم كه ممكن است هر قدمي كه ما و شما در راه اعتراض به كودتاچيان بر ميداريم (هرچقدر هم كه كوچك باشد)، شايد مثل «شهادت ندا» منشأ تأتيرات بسيار بزرگي در جامعه ما باشد. شايد من يا تو، «حماسه بعدي» اين حركت آزاديخواهي ملت ايران باشيم. نه صرفا" با شهادت و اهداي خونمان، بلكه با قدمهاي متعدّدي كه مي توانيم در اين راه برداريم. نبايد بگذاريم در مسابقه «خروج از اسارت» و «تلاش براي آزادي» ديگران از ما جلو بيفتند و پيشي بگيرند.

اين را گفتم تا بدانيد حتي «ترجمه» صداي مردم ما هم قدم مؤثري است كه به اين حركت كمك خواهد كرد. از دوستاني كه به «ترجمه» نوشته هايم مبادرت كرده اند يا قولش را داده اند، صميمانه سپاسگزارم. اين نوشته ها ديگر «صداي شخص من» نيستند. اينها صداي خود شماست. صداي ملتي است كه از «حاكميت جور و فريب» و از ادامه «خيانتهاي بزرگ» به ستوه آمده اند. صداي مردمي است كه از تاراج درياي خزر و خليج فارس و از به يغما رفتن نفت و دزدي سرمايه هايشان و از فرار مغزها و كشتن نخبگانشان و از تعرّض حكومت به جان و ناموسشان و از خيانتهاي فراوان به «رأي» شان خسته شده و به ستوه آمده اند و ديگر حاضر نيستند از نظر و رأي خود بگذرند و ديگر نمي خواهند «عنصر خسارت آفريني» بنام محموداحمدي نژاد را تحّمل كنند. بنابراين با «تكثير و نشر» و «ترجمه» و «عرضه» اين مطالب و ساير نوشته هاي روشنگرانه تلاش كنيد تا چشمان «ناظر» مردم و رسانه هاي جهان همچنان متوجه حركت مدني مردم ايران باشد.

به اين بيانديشيم كه هر اقدام ما يا «تكثير» و «ترجمه» همين نوشته ها، «شايد» يكي از همان «روزنه هاي كوچكي» باشد كه بايد در «ديوار استبداد و خودكامگي» ايجاد شود و مردم بي پناه ما را نهايتا" به آزادي برساند. همانطور كه «تصوير ندا» تبديل به «تصوير مظلوميّت» ملت ما گشت و براي هميشه در تاريخ آزاديخواهي ملت ايران «جاودانه» شد. قدم بعدي را شما برداريد. شايد حماسه بزرگ ديگري در گرو همين قدم شما باشد. خود را دست كم نگيريد و منتظر ديگري نمانيد.

**********************

(نامه محرمانه و مستقيم به خدا!)

خدايا! تو را هم «فيلتر» كرده اند؟

خدايا!

من از ايران برايت نامه مي نويسم! نمي دانم اينها تو را هم فيلتر كرده اند يا نه؟ و اين نامه و ايميل به دستت مي رسد يا خير؟ نمي دانم تو را هم «حصر خانگي!» كرده اند يا نه؟ نمي دانم تو هم در «بازداشت خانگي!» هستي يا نه؟ آخر قربانت بروم تو ديگر چرا «سكوت» كرده اي؟ اينجا اين كساني كه بر ما خدايي مي كنند، دارند «بيداد» مي كنند! به ما گفته اند كه «نايب امام زمان» و جانشين خدا هستند! ولي طوري رفتار مي كنند كه انگار تو كه خدا هستي، نايب و نماينده اينها در آسمان هستي! ما كه از «سلسله درجات» خدايي و نايب و امام خبر نداريم، ولي نكند اينها راست مي گويند. چون رسما" مي گويند جاي خدا نشسته ايم و «خدايي» مي كنيم و تو هم كه آن بالاها نشسته اي،مثل علما و مراجع تقليد «سكوت» كرده اي! خداي بزرگ! قربانت بروم. آخر چرا تو به اين مقام معظم رهبري، چيزي نمي گويي؟ نكند تو را هم ترسانده يا تهديدت كرده؟ نكند تو هم بخاطر مصالح خودت به اين «مقام عظماي ولايت» چيزي نمي گويي؟ نكند زبانم لال، ايشان از تو هم «گزكي» يا «آتويي» يا چيزي دارد كه اگر حرفي بزني و كاري بكني، آن گزك و آتو را «رو» مي كند؟

خداي بزرگ! «ندا» به آسمان و به بارگاهت رسيد؟ «نداي ما» به آن بالاها رسيد؟ چهره خونين و معصومش را ديدي؟ قربانت بروم اگر تو را هم سانسور كرده اند، اقلا" يك پيغامي چيزي بفرست تا بدانيم «هنوز هستي»! اينجا خيلي از علما و مراجع تقليد و شخصيتها كه اين جنايتها را ديده اند، هنوز هم حرفي نمي زنند و سكوت كرده اند! نمي دانم اين مراجع دارند از سكوت تو «تقليد» مي كنند يا (زبانم لال!) تو داري از اينها تقليد مي كني؟ بالاخره ما اينهمه خمس و زكات و فديه به اين مراجع معظم تقليد داديم و اينهمه نماز و روزه و واجبات انجام داديم تا اين آقايان مراجع در چنين روزهايي زبان در دهان بچرخانند و از حقانيت دفاع كنند و اجازه ظلم ندهند.

خداي من! به دوستانم مي گويم اين نامه را به زبانهاي مختلف پيامبران ديگرت (انگليسي/عربي/عبري/فرانسوي و...) هم ترجمه كنند و بگذارند روي «فيس بوك» و «توييتر» تا به زبانهاي ديگر هم اين پيام را بشنوي. خداي عزيزم آيا فيلترشكن داري؟ اگر داري برو توي وبلاگ و فيس بوك و اين نامه را بخوان! و بعد به «داد» ما برس. اينها دارند با نام تو و امامانت، ملت را مي زنند و زندان و شكنجه مي كنند و جوانهاي ما را مي كشند و هركسي هم حرفي بزند مي گويند:«امور داخلي ماست و دخالت نكنيد»! قربانت بروم! شايد براي تو كه «خدا» هستي، امور داخلي و خارجي نكنند، تو «سركي» بكش ببين مي تواني يك كاري بكني؟ حالا اگر كمك هم نفرستادي نفرست! اقلا" يك ديده بان حقوق بشر بفرست ببيند اينجا چه خبر است؟ خدايا نكند تو هم باور كرده باشي اين مردم معترض «مُشتي خس و خاشاك اند»؟ نكند حرف اينها را باور كرده باشي. اينها «مردم ايران» هستند كه هميشه عاشق تو بوده اند و هستند. اين مردم را «گروگان» گرفته اند.به دادشان برس.به دادمان برس.

خداي من! اگر اين نامه فيلتر نشد و بدستت رسيد، كاري بكن و چيزي بگو تا بفهميم هستي و حداقل «نداي ما» به تو رسيده. بعد اگر خواستي مثل علما و مراجع تقليد و شخصيتهاي ديگر، در قبال اين جنايتها سكوت كني، بكن! نوكرتم هستيم!

***

(نامه سرگشاده و غيرمحرمانه به خدا!)

نجــواهاي غُربت!

خدايا!

تو مرا بهتر از خودم مي شناسي و بر احوالاتم آگاهي داري. ميداني كه چقدر كوچكم و توانم چقدر محدود است و ميداني با همه كوچكي، قلم ناچيز خود را همواره به سوي حق و حقانيت به گردش درآورده ام. از «سيمرغ حقيقت» آويخته ام، تا مرا به فراز و اوج ببرد. از وقتي همراه سيمرغ حقيقت شده ام، احساس كوچكي و حقارتم را علاج كرده و ديگر خود را نويسنده حقيري نمي بينم كه براي آرزوهاي كوچك و شهوتهاي حقيرش چيز مي نويسد. «روح بزرگ حقيقت» دلم را وسيع كرده و چشمانم را به افقهاي بازتري گشوده كه ديگر «من» برايم اهميت ندارد. بيان حقيقت برايم «عادت» شده و بسياري اوقات حتي اگر بيان حقيقت، باعث خُسران خودم و خانواده ام شده، از اظهار آن كوتاهي نكرده ام. هرچند هرگز بيشتر از آنچه بضاعت ناچيز يك بشر عادي است، براي خود «رسالتي» قائل نبوده و نيستم.اما «بيان حقيقت» نمي گذارد از كنار حق كشي و خيانتهاي آشكار با بي توجهي بگذرم و در اين راه، گاهي حقوق اوليه بشري ام را نيز از دست داده ام. و تو شاهد بوده اي و هستي.

خدايا!

تو سرشت مرا چنين آفريده اي و قطعا" در بارگاهت براي اين بنده حقير، تقديري و سرنوشتي معيّن كرده اي. اگر چنين نبود، اين «زبان سرخ» را در كام من نمي كاشتي و مرا به بيان حقيقتهايي كه همواره «سر سبزم» را تهديد كرده است، وادار و رهنمون نمي ساختي.

تو شاهدي من نه «درويشم» ونه ادعاي بي نيازي و غنا دارم. و نه «شهوت» نام و شهرت دارم. انساني ميانه ام. خوب ميداني بدنبال نان مختصري براي امرار معاش بوده ام ولي «بنده مال و ثروت» نبوده ام و كسب مال و جاه و مقام هدفم نبوده و نيست و قلمم را هم هرگز تملق گوي صاحبان قدرت و مقام نكرده ام. من نميدانم چرا سرشت مرا چنين بي ميل و بي شهوت نام و نان ساخته اي؟ اما خوشحالم كه چنين هستم. تو بهتر از همه ميداني كه اولويتهاي اين بنده ناچيزت در زندگي، همواره دست يافتن به «جوهره عشق» و «روح حقيقت» بوده كه گاهي آن را در سيماي يك «كلمه»، يك منظره از طبيعت، يك زن زيبا، يك آفتاب درخشان، يك زمين مستحكم و يك زمانه سرشار از فتوت و جوانمردي و بخشش و عاشقي جستجو كرده ام.

ميداني كه همواره بدنبال نوشتن و «انعكاس زيبايي» در هر چيزي بوده ام كه تو خلقش كرده اي و من توانسته ام ببينم و از آن انعكاسهاي شگفت آور زيباييهاي تو، نوشته ام. گفته ام. و گاهي هم نتوانسته ام بگويم و بنويسم و مانند «گنگي خوابديده» در بيان زيباييهايي كه ديده ام، دچار هيجان و لكنت زبان و درماندگي شده ام. تو خوب ميداني عشق من به زيبايي، منشأ و محّرك اصلي همه زندگيم بوده و هست. و بخاطر عشق به زيبايي، عاشق تو شده ام و مشغول شده ام به نوشتن، نقاشي كردن، فيلم ساختن، گفتن، شنيدن.

خدايا! خوب ميداني «عرصه سياست» را آلوده تر از آن ميدانم كه در آن حيطه وارد شوم و چيزي بنويسم. ورود من به سياست هم، صرفا" براي «نقد زشتي هاي آن» بوده است. نه از نوشته هايم نردباني براي خود ساخته ام و نه در گفتن زشتي كارهاي سياستمداران، لحظه اي درنگ و احتياط كرده ام. ميداني كه گاهي توپ سرنوشت نسل من، بي آنكه بخواهيم در حياط بزرگ سياست افتاده و دين و اجتماع و اقتصاد و فرهنگمان، بوي سياست گرفته و گاهي ناچار شده ايم به سياسي نويسي. اما ديده اي كه سياست را هم از عينك زيبايي و زشتي و حق و باطل نگاه كرده ام. سياست براي من در نگاه خيره و زيباي «ندا آقا سلطان» مُرده و من بارها سياست را در حين جناياتي از اين دست ديده ام و دامنم را از آن بركشيده ام.

خدايا! گاهي به سكينه و آرامشي كه ديگران دارند، غبطه مي خورم. گاهي آرزو ميكنم كاش اينقدر با ديدن هرنوع حق كشي، خونم به جوش نمي آمد و واكنش نشان نمي دادم و براي خود و خانواده ام، مشكل و محدوديت و تهديد و خطر درست نمي كردم. اعتراف ميكنم گاهي خواسته ام «جرزني» كنم.خواسته ام بيخيال باشم. خواسته ام واقعيتها را نبينم. مثل ديگران زندگي كنم. گاهي سعي كرده ام بگويم «بمن چه؟» اما درست زماني كه فكر كرده ام موفق شده ام بزنم به جاده بيخيالي، تو مرا درست وسط جاده هايي قرار داده اي كه كاميون «واقعيت» از روي «نعش بيخيالي» من عبور كرده و هوشياريم را بيرحمانه بازگردانده است.

خدايا! «مستي» و «بيخيالي» را از من دريغ كرده اي. وقتي تو نخواسته اي خواب آلود و بيخيال باشم، صدها جرعه شراب هم مرا بيخيال نمي كند، بلكه حتي «ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد»! تصوير ظلمي كه ديده ام، تا بيانش نكنم و ننويسم، لحظه اي ذهنم را راحت نمي گذارد. نمي گويم تو 24 ساعته مشغول ذهن مني. اما مطمئنم تو آنچنان تكثري داري كه به تعداد همه مخلوقانت، در همه آنها تكثير شده اي و هر كدام را به نوعي رصد يا هدايت مي كني. هشدار مي دهي. در چاه مي اندازي. گريه شان را در مي آوري. و نازشان را مي كشي. اين چيزي است كه مرا عاشق تو كرده. هر كار تو زيباست. خود خود زيبايي است.

خدايا! تو ميداني كه اين اولين بار نيست براي بيان حق و دفاع از راستي، خسران و بدبختي و گرفتاري و آوارگي را به جان خريده ام. تو ميداني در زمانه اي كه رئيس جمهور خاتمي «احوالپرسم» بود، از هر فرصتي استفاده مي كردم تا «درد مردمي» را كه با من سخن گفته بودند، به او منتقل كنم و با اظهار حقيقت، برخي از متمّلقان و اطرافيان، از من خشمگين مي شدند و بالاخره سالها خانه نشينم ساختند. تو ميداني سالها انزوا و «تحريم» را به جان خريدم و تحمّل كردم فقط براي آنكه قادر نبودم و نمي خواستم لحن صريح و حق طلبانه ام را تغيير دهم. اين صراحت و حقيقت گويي، هميشه براي عده اي تلخ و ناگوار است. و به جاي اصلاح خود، سعي مي كنند آينه حقيقت گوي را بشكنند.

خدايا! گاهي شكوه دارم كه چرا مرا آينه صفت ساختي و چرا هيچگاه مرا از انعكاس صريح بي عدالتي ها و ظلمها معذور و بازنشسته نمي كني. ديده اي كه گاهي پرخاش كرده ام و حتي كفر گفته ام. ولي دوباره نادم و پشيمان به درگاهت بازگشته ام و بر عادت و سياق قبلي خود بوده ام. و مي بينم جوهره اي كه تو از وجود من ساخته اي و خواسته اي، همين «عذاب شيرين حقيقت گويي» بوده و نگذاشته اي لحظه اي از مسير آن كناره بگيرم و جا بزنم.

خدايا! اين روزها كه از مأمن و خانه و كاشانه خود دور مانده ايم و از تهديد «بازداشتهاي فله اي» مأموران نايب امام زمان(!) خانه بدوشيم، بيشتر از هميشه به اين انديشه ميكنم كه آيا بايد چشم بر آن خيانت آشكار و آن حق كشي بزرگ مي بستم؟ آيا بايد بر چشمان بازمانده و معصوم «ندا» و جسم تيرخورده جوانان نازنين ديگر، چشم مي بستم؟ آيا بايد بر آنهمه بي عدالتي كه با نام تو و دين تو، بر مردم كشورم مي رود، چشم مي بستم؟ خدايا من در نگاه آخر «ندا» تماما" زيبايي ديدم. عشقي را ديدم كه «ناتمام» ماند. بُهتي را ديدم كه از اينگونه پايان ناگهاني و معصومانه زندگيش داشت. «زيبايي تو» را در آن چشمهاي نيمه باز ديدم و نتوانستم بر بي عدالتي رهبران چشم ببندم و چيزي نگويم و ننويسم. ميدانم با اين نوشتن، خشم «خدايان زميني» را برانگيخته ام. ولي خوشحالم بي خاصّيت نبوده ام و صدايي بوده ام از مردمي كه «حق» خود را خواسته اند و به ناحق كشته مي شوند. ربوده و زنداني و شكنجه مي شوند. اينان همگي بندگان تو هستند كه چنين مورد ستم قرار مي گيرند. مي داني كه به دفاع از بندگان تو و هموطنان خود نوشته ام و مي نويسم و از عقوبت نوشتنم ترسي ندارم.

خدايا! اين روزها در «مملكت خويش» غريبه و سرگردانيم. كشورم امن نيست. براي بيان حقيقت بايد مخفي باشيم و بدنبال جاي امني بگرديم. اينهمه را در راه تو كردم و ميدانم كسي كه با تو معامله ميكند، حتي اگر زنداني و اسير و كشته شود، ضرر نخواهد كرد. در سرزمين مادري غريبه و سرگردانيم اما هنوز در سرزمين توئيم كه نهايتي ندارد و تا در حصن امن تو هستيم، عذابي نخواهيم ديد مگر آنكه تو بخواهي.

خدايا در آخر اين نجواهاي غريبانه، بگذار در حضور مردم و خوانندگانم با تو «اتمام حجت» كنم. جلوي همه اينها بگويم هر كجا هستم، صاحبم تويي. بنده ات را هر طور كه مي خواهي و مي فرمايي به «دامان امن» خود راهنمايي كن. فرزندانم را از گزند دژخيمان گروگانگير در امان بدار. خدايا اگر راضي شوي به دلبندانم آسيبي برسد، جلوي همين مردم از تو شِكوه ميكنم و دردهايم را مقابل همين مردم مي گويم. ميدانم كه تو مثل خدايان زورگوي زميني نيستي و تحمل شنيدن انتقاد و حتي كفر بندگانت را داري و داغ و درفش و جلادان بيرحم را به سوي آنها روانه نخواهي كرد. هرچند اينها همه اين ستمها را به نام تو مي كنند.

خدايا! به من كمك كن به حقيقت جويي و حقيقت گويي ادامه بدهم. و عاقبتم را ختم به خير و با عزّت قرار بده. صميمانه دوستت دارم و عاشق همه تقديرها و تدبيرهايت هستم. ميدانم هرچه شود، توبسيار بزرگتر از همه اين خدايان زميني هستي و براي من و خانواده ام سرنوشتي نيكو تقدير ميكني. چرا كه «هرچه از دوست رسد نيكوست».

خواننده عزيز!

«انتشار» يا «ترجمه» و «تكثير» اين مطالب، كمكي است به جنبش اعتراضي مردم ستمديده ايران.

بنابراين از هر امكان و روزنه اي براي نشر يا ترجمه آن استفاده كنيد و

«سهم» خود را در اين حركت سبز كه با

خون ندا و دهها تن ديگر آبياري شده، بپردازيد.